🗞️ بهشتینگار ، شماره چهاردهم، شهریور ۱۴۰۲
مقدمه
شهید بهشتی و امام موسی صدر، دو شخصیت بزرگ و الهامبخش در تاریخ ایران وجهان هستند. هر دو با ایدهها و عملکرد خود، نقش مهمی در تحولات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی زمانه خود داشتهاند. زندگینامه ایشان مملو از دلاوری، استقامت و تلاش برای آزادی و عدالت است. زندگینامه شهید بهشتی و امام موسی صدر، الگوی مناسبی برای همگان است. آنها با قلب پاک، عزم استوار و تلاش بیوقفه خود، نشان دادند که هر فردی میتواند با عزم و اراده قوی، تغییرات مثبتی را در محیط خود بهوجود آورده و به رشد و پیشرفت جامعه خود کمک کند.
1.زندگینامه شهید بهشتی
سیدمحمد حسینی بهشتی در دوم آبان ۱۳۰۷ در محله لُنبان اصفهان متولد شد. سیدمحمد در چهار سالگی راهی مکتبخانه شد و خواندن و نوشتن و قرآن را فرا گرفت. سیدمحمد تحصیلات متوسطه را در دبیرستان سعدی اصفهان آغاز کرد و تا سال دوم ادامه داد ولی با سقوط رضاشاه و شکسته شدن جو خفقان و استبداد، گرایشهای مذهبی آشکارتر شد و او نیز اشتیاق فراوانی برای یادگیری علوم اسلامی پیدا کرد و سرانجام در ۱۳۲۱ دبیرستان را رها کرد و راهی مدرسه صدر واقع در بازار اصفهان شد. او در مدت چهار سال، دروس سطح حوزه را به پایان رساند و تحسین اساتیدش را برانگیخت و هم زمان با تحصیل، مکالمه زبان انگلیسی را بهطور کامل نزد یکی از دوستانش آموخت.
در سال ۱۳۲۵ به قم رفت و در مدرسه تازه تأسیس حجتیه ساکن شد و یک سال بعد درس خارج فقه را آغاز کرد و در این مقطع از درس استادان بهنامی چون آیتالله سیدمحمدحسین بروجردی، آیتالله محقق داماد، امام خمینی، آیتالله سیدمحمدتقی خوانساری و آیتالله حجت کوه کمرهای بهره جست. او پس از چندی، تحصیلات دبیرستانی خود را پی گرفت و بعد از گرفتن دیپلم ادبی، به دانشگاه معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامی) راه یافت.
در سال ۱۳۳۰ وارد آموزش و پرورش گردید و با تسلطی که بر زبان انگلیسی پیدا کرده بود، در دبیرستان حکیم نظامی قم دبیر زبان انگلیسی شد. وی در سالیان بعد تحصیلات دانشگاهی خود را ادامه داد و در سال ۱۳۵۳ از دانشگاه تهران در رشته فلسفه دکتری گرفت. سیدمحمد بهشتی در سالهای نهضت ملی شدن صنعت نفت (۱۳۲۹-۱۳۳۲) در حالی که طلبهای جوان بود با شور و شوقی فراوان در تظاهرات و اجتماعات حاضر میشد. بهشتی که پس از شکست نهضت ملی نفت خلأ وجود یک تشکیلات منظم سیاسی و نیروهای سازمان یافته را برای مبارزه با حکومت پهلوی کاملاً احساس کرده بود، دبیرستان «دین و دانش» قم را با هدف تربیت افراد برای مبارزات سیاسی بنیان نهاد و به مدت ده سال مدیریت آن را بر عهده گرفت.
در اردیبهشت ۱۳۳۱ با یکی از بستگان خود به نام خانم عزتالشریعه مدرس مطلق که یک روحانیزاده بود ازدواج کرد و بعدها صاحب چهار فرزند شد. از معدود فعالیتهای مطبوعاتی بهشتی مشارکت در انتشار مجله مکتب اسلام و سالنامه و فصلنامه مکتب تشیع بود که با استقبال فراوانی از سوی مردم روبهرو شد.
در سال ۱۳۳۹ با یاری عدهای از هم فکرانش کانون اسلامی دانشآموزان و فرهنگیان قم را با هدف ایجاد پیوند بین طلبهها و دانشجویان بنیان نهاد که ریاست این کانون را دکتر محمد مفتح عهدهدار شد. در همین سال جمعی از استادان حوزه علمیه قم از جمله آیتالله دکتر بهشتی با هدف ساماندهی نظام آموزشی حوزه، برنامهای هفده ساله را تدوین کردند و بعدها مدارسی را بر اساس این برنامه جدید تأسیس نمودند که از جمله میتوان مدرسه «منتظریه» (حقانی) را نام برد.
در سال ۱۳۴۳ پس از سخنرانی اعتراضآمیزی علیه حکومت پهلوی در مدرسه چهارباغ (امام صادق علیه السلام) اصفهان دستگیر شد و پس از آزادی در همین سال، بنا به درخواست مسلمانان هامبورگ و اصرار برخی از مراجع تقلید خصوصاً آیتالله سیدمحمدهادی میلانی به آلمان رفت و «مرکز اسلامی هامبورگ» را بنیان نهاد.
او در سال ۱۳۴۹ به ایران بازگشت و از این پس کار تدوین کتب تعلیمات دینی مدارس را دنبال کرد. در سال ۱۳۵۴ جلسهای هفتگی به نام «مکتب قرآن» را با موضوع تفسیر قرآن، برای جوانان و نوجوانان برپا کرد. بهشتی در ۱۳۵۴ دستگیر و چند روزی در کمیته مشترک ضدخرابکاری در تهران زندانی شد. وی یکی از بنیانگذاران جامعه روحانیت مبارز تهران در سال ۱۳۵۷ بود و در عاشورای سال ۱۳۵۷ بار دیگر توسط ساواک دستگیر و چند روزی در زندان اوین و کمیته مشترک ضدخرابکاری زندانی شد. آیتالله دکتر بهشتی، سه ماه پس از هجرت امام خمینی از عراق به فرانسه در دی ماه ۱۳۵۷ به پاریس رفت. ایشان که بهعنوان عضو شورای انقلاب از سوی امام خمینی معرفی شده بود پس از بازگشت به ایران به همراه سایر انقلابیون زمینه ورود امام خمینی به ایران را فراهم کرد.
ده روز پس از آن انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و آیت الله دکتر بهشتی ، در 29 بهمن 1357 به همراه آیتالله سیدعلی خامنهای، آیتالله موسوی اردبیلی، دکتر محمدجواد باهنر و حجتالاسلام علیاکبر هاشمی رفسنجانی حزب جمهوری اسلامی را تأسیس کرد و به دبیر کلی این حزب انتخاب شد. آیتالله دکتر بهشتی در تدوین قانون اساسی در تابستان ۱۳۵۸ نقش مؤثری داشت، او که از سوی مردم تهران به نمایندگی مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی برگزیده شده بود از جانب نمایندگان نیز به نایب رئیسی این نهاد انتخاب شد و عملاً اداره مجلس خبرگان را بر عهده گرفت. پس از پایان کار این مجلس در همین سال، از سوی امام خمینی به ریاست دیوان عالی کشور که ریاست قوه قضاییه شمرده میشد انتخاب شد. او در مدت کوتاه دو سال و چند ماهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در جهت تدوین پشتوانههای نظری و قانونی جمهوری اسلامی ایران تلاشهای فراوان و مؤثری کرد و از این جهت، مورد کینه دشمنان انقلاب بود و آماج تهمتها و دشمنیهای آنان قرار گرفت.
آیتالله سیدمحمد حسینی بهشتی به همراه تعداد زیادی از اعضای حزب جمهوری اسلامی و تنی چند از مسئولین نظام در شامگاه هفتم تیرماه 1360 در محل دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی واقع در چهارراه سرچشمه تهران بر اثر بمبگذاری سازمان مجاهدین خلق (منافقین) به شهادت رسید.
2.زندگینامه امام موسی صدر
سید موسی صدر در شهر قم در خانوادهای شهره به علم متولد شد. نسب خانوادگی او به سیدصالح، اهل روستای شحورِ منطقه جبل عامل در جنوب لبنان میرسد. آنان از نسل امام موسیبنجعفر (ع) هستند. او تحصیلات ابتدایی را در قم آغاز کرد و در سال ۱۳۲۶ تحصیلات دبیرستان را به پایان رساند. در ۱۳۲۰ وارد حوزه علمیه قم شد و تحصیلات حوزوی را تا نیل به درجه اجتهاد ادامه داد. در ۱۳۲۹ وارد دانشگاه تهران شد و در رشته اقتصاد تحصیلش را آغاز کرد. در سال ۱۳۳۲ از این دانشگاه فارغ التحصیل شد. او از نخستین روحانیونی بود که در دانشگاه به تحصیل علوم جدید پرداخت. در ۱۳۳۳ برای تکمیل تحصیلات حوزوی به نجف رفت و به «جمعیة منتدی النشر» پیوست و به عضویت کادر علمی آن درآمد. در ۱۳۳۴ با بانو پروین خلیلی دختر شیخ عزیزالله خلیلی ازدواج کرد و از او صاحب چهار فرزند شد. در همین سال برای نخستین بار و به دعوت علامه سید عبدالحسین شرفالدین به شهر صور در لبنان رفت. پس از این سفر، سید شرفالدین به اهالی صور توصیه کرد که از سید موسی برای جانشینی او دعوت کنند.
در سال ۱۳۳۷ به قم بازگشت و با همکاری عدهای از فضلای این شهر، مجله مکتب اسلام را پایهگذاری کرد و خود سردبیری آن را به عهده گرفت. در اواخر سال ۱۳۳۸ با دعوت اهالی صور به این شهر مهاجرت کرد و فعالیت خود را در جایگاه عالم دین و جانشین علامه سیدعبدالحسین شرفالدین آغاز کرد.
فعالیت اجتماعی و تشکیلاتی خود را با احیای جمعیت احسان و نیکوکاری آغاز کرد و بهدنبال آن، مؤسساتی عامالمنفعه در زمینههای آموزشی-تربیتی، فنی وحرفهای، بهداشتی، اجتماعی و حوزوی پایهگذاری کرد. برگزاری دورههای سوادآموزی، مبارزه با تکدیگری در شهر صور و حومه آن با اجرای طرحی حمایتی شامل برنامههای بهداشتی و اجتماعی، راهاندازی صندوق صدقات از دیگر اقدامات او در این دوره است. ارتقای سطح آگاهیهای اجتماعی و دینی و مشارکت زنان در فعالیتهای اجتماعی و توسعه جامعه از جمله دستاوردهای این اقدامات بود.
تنها روحانی مسلمانی بود که در سال ۱۳۴۲ به مراسم تاجگذاری پاپ پل ششم در رم دعوت شد. او در ملاقاتهایی که در واتیکان داشت، رنج ملت ایران و روحانیان را در حکومت شاه و مسئله آزادی امام خمینی را از زندان با آنان در میان گذاشت. در سال ۱۳۴۵ به آفریقای غربی سفر کرد تا با لبنانیهای مهاجر ساکن آن منطقه آشنا شود و ضمن رسیدگی به امور آنان، برای پیوند دادن آنان به کشورشان تلاش کند. ۱۳۴۷ در دانشگاه استراسبورگ فرانسه سخنرانی کرد، موضوع سخنرانی او «شیعه امامیه» بود. در همان سال با برگزاری ضیافت افطار، کار جمعآوری کمکهای مردمی برای انقلاب فلسطین را آغاز کرد. او پیش از این از آیتالله سید محسن حکیم درباره جواز مصرف وجوهات شرعی در راه حمایت از مقاومت، استفتا کرده بود.
در سال ۱۳۴۸ به ریاست مجلس اعلای شیعیان برگزیده شد. او مذاهب اسلامی را به یکپارچهسازی شعایر دینی دعوت کرد و درباره خطر فزاینده صهیونیسم هشدار داد و بر حمایت خود از مقاومت فلسطین بهمنظور آزادسازی سرزمینهای اشغالی تأکید کرد. در همان سال، همه را به دفاع از جنوب در برابر تجاوزهای اسرائیل فراخواند و خواستار مسلح کردن شهروندان و آموزش دفاعی آنان و تصویب قانون خدمت سربازی اجباری و نیز اجرای طرحهای توسعهای شد و از مردم خواست که در روستاهای خود بمانند. در سال ۱۳۵۰ در پی تجاوز اسرائیل به جنوب، خواستار تأمین تجهیزات دفاعی جدید و توسعه و افزایش پناهگاهها و مستحکمسازی روستاها شد. در بهمن همان سال به ایران سفر کرد و دیدارهایی با خانواده و مراجع و دوستان ایرانی داشت. به پیشنهاد برخی شخصیتها از جمله شهید مرتضی مطهری و شهید دکتر بهشتی برای جلوگیری از ریختن خون جوانان زندانیِ سازمان مجاهدین با شاه دیدار کرد. در همین سالها او فعالیت سیاسی و تبلیغاتی خود را برای حمایت از ایستادگی مردم جنوب افزایش داد و بیانیههایی خطاب به افکار عمومی در داخل و خارج کشور صادر کرد. پس از آغاز جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۷۳ به جهاد دعوت کرد و موجی تبلیغاتی بهمنظور جمعآوری کمک برای یاری رزمندگان به راه انداخت.
با آغاز جنگ داخلی لبنان در فروردین ۱۳۵۴، امام صدر برای خاموش کردن فتنه و آرام کردن اوضاع لبنان به تکاپو افتاد و پیدرپی بیانیههایی هشدارآمیز درباره توطئههای دشمن و برنامهریزی برای فتنهانگیزی صادر کرد، و لبنانیان را به پاسداری از میهن فراخواند. در همین سال در کنفرانسی مطبوعاتی، خبر شکلگیری جنبش امل، (گروههای مقاومت لبنانی) را اعلام کرد.
سوم شهریور ۱۳۵۷ در ادامه سفرهای دورهای خود به دعوت مقامات لیبی، همراه شیخ محمد یعقوب و سیدعباس بدرالدین وارد این کشور شد و در نهم شهریور در لیبی، ربوده شد. از آن زمان تا کنون، خانواده امام و دوستان و دوستداران او با بهکارگیری همه ابزارها، بهویژه راهکارهای قانونی و قضایی ممکن، برای پایان دادن به ناپدیدسازی اجباری امام و دو یارش در لیبی، تلاش کردهاند.