✍️ نویسنده:علیرضا باقری
🗞️بهشتینگار ، شماره پانزدهم، شهریور ۱۴۰۲
مقدمه
در میان دوستان و همدورههای شهید بهشتی، امام موسی صدر از جایگاه ویژهای برخوردار است؛ دو سید نام آشنا، همسن و مهمتر از همه همفکر، که از ابتدای جوانی تا روزهای آخر و هنگامه ربوده شدن امام صدر، داستان نسبتا مشابهی را پشتسر گذاشتند، رفاقت صمیمی داشته و درباره فعالیتهایشان و وقایع مهم، از یکدیگر مشورت میگرفتند. به همین منظور در نوشتار حاضر، نگاهی گذرا به ابتدا تا انتهای این ارتباط خواهیم داشت.
سید موسی صدر، ۱۴ خرداد ۱۳۰۷ در شهر قم و در خانواده صدر، از خاندانهای معروف علمای شیعه چشم به جهان گشود. دبستان و دبیرستان خود را در قم گذراند و وارد حوزه علمیه شد. سید محمد بهشتی نیز دوم آبان همان سال در اصفهان بهدنیا آمد. مکتبخانه، تحصیلات ابتدایی، دبیرستان و سالهای ابتدایی طلبگی خود را در اصفهان گذراند.
1.آغاز آشنایی؛ رفیق و هممباحثه
در سال ۱۳۲۵ سید محمد بهشتی از حوزه اصفهان به قم نقل مکان کرد تا از اساتید سطوح عالی استفاده کند. دو سال بعد با سید موسی صدر آشنا شد «این آشنایی به رفاقتی نزدیک و طولانی تبدیل شد» (شیرعلینیا، ۱۳۹۷: 24) «با چند نفر ارتباط خیلی نزدیکتری داشتم: مرحوم آقای مطهری، آقای منتظری، آقای موسی شبیری زنجانی و آقا موسی صدر» (حسینی بهشتی، 1397: ۴۱) «اینها دوستانی بودند که پیش از همه با هم بحث داشتیم.» (همان: ۳3)
در دوران تحصیل حوزه، هم در قم و هم در نجف، هردو از اساتید مشترکی همچون «آیتالله محقق داماد، آیتالله سید احمد خوانساری، آیتالله سید محمد حجت کوهکمرهای، آیتالله خمینی، آیتالله سید محمدحسین طباطبائی» بهره بردند. (خسروشاهی، 1387، ج1: 21-50)
2.دانشگاه تهران
در این زمان، فضای غالب حوزه علمیه نسبتا بسته بود. مخالفت با فلسفه، زبانهای خارجه، تحصیلات علوم جدید، بهروز نبودن محتوای آموزشی و عدم همپایی حوزه با مسائل روز جامعه، برخی از طلاب جوان و روشنبین را آزرده کرده بود. «آقایان مطهری، بهشتی و موسی صدر، گروهی بودند که اعتقاد داشتند محیط حوزه، محدود است و از دلایل رفتن این جمع به دانشگاه همین بود.» (محقق، ۱۳۹۴) «صدر در سال ۱۳۲۹ بهعنوان نخستین روحانی دانشجو و دانشگاهی، در لیسانس رشته اقتصاد در حقوق، وارد دانشگاه تهران شد.» (عارفی میناآباد، ۱۳۹۱) بهشتی نیز در رشته فلسفه وارد دانشکده علوم معقول و منقول دانشگاه تهران شد. مصطفی چمران میگوید: «امام موسی صدر…اولین طلبهای است که وارد دانشگاه تهران شده و در دانشکده حقوق، فوق لیسانس در اقتصاد گرفت، آنهم در زمان اوج مبارزات ملی شدن صنعت نفت که از مبارزات ضدامپریالیستی ملت ایران بود، در میان تظاهرات و کشمکشهای سیاسی و مبارزههای سخت.»(چمران، ۱۳۷۶: 59-967) سید محمد بهشتی نیز در دوران دانشگاه در متن حوادث سیاسی روز از جمله ملی شدن نفت حضور داشت و فراز و فرودها را مشاهده میکرد. لطفالله میثمی میگوید: «در تجمع تلگرافخانه اصفهان، حاضر بود. در حمله پلیس به آنجا در ۲۹ تیر، بهشتی هم کتک خورد و عمامه از سرش افتاد» و به گفته پسرش «[بهشتی] تنها روحانی بود که بلیط خرید و در دادگاه مصدق شرکت کرد» (شیرعلینیا، 1397) و از این حضور، تجربیاتی کسب کرد که بهنظر میرسد نگرش وی را برای ادامه مسیر، تحت تاثیر قرار داد .
3.رفیق روزهای سخت
سال ۱۳۳۲ پدر موسی صدر از دنیا رفت. علی حجتی کرمانی میگوید: «با آمدن آقای آقا موسی، جمعیت خیلی شلوغ شد. خوب بهیاد دارم که آقای بهشتی، دست آقای آقا موسی را در دست داشتند، هر چند لحظه یکبار ایشان را بغل میکردند و نمیگذاشتند که ایشان خیلی بیتابی کنند. آنجا بود که من عمق دوستی وصمیمیت میان امام موسی صدر و شهید بهشتی را دریافتم. در تمام لحظات آن روز و در تمامی مجالس روزهای بعد، آقای بهشتی در کنار امام موسی صدر قرار داشتند و نزدیکی و صمیمیت این دو بزرگوار، برای من بسیار چشمگیر بود. در خلال تشییع و دفن جنازه و حتی بازگشت به منزل، شهید بهشتی دست امام موسی صدر را گرفته بود. در اثنای تشییع جنازه عمامۀ امام صدر بر زمین میافتاد و شهید بهشتی فوراً خم میشد تا عمامه را از روی زمین بردارد.» ( شرفالدین، 1388)
4.دبیرستان دین و دانش و دبیرستان صدر
یکی از جلوههای همفکر بودن و دغدغههای مشترک ایشان، ماجرای تاسیس دو دبیرستان است. در شرایطی که آموزش رسمی حکومت در تقابل تربیت دینی جوانان مذهبی بود، بسیاری از خانوادهها و بزرگان، ترک فعل کرده و از عزیمت فرزندانشان به دبیرستان امتناع میکردند یا محدودیتهایی میگذاشتند. اما عدهای دیگر نیز بودند که مبارزهای عملگرایانه در پی گرفته بودند. سید محمد بهشتی، به همراهی چند تن از دوستان، در سال ۱۳۳۴ دبیرستان دین و دانش را تاسیس کردند تا گامی باشد برای پرورش صحیح نسل جوان و همچنین با این نامگذاری، تضاد ساختگی دانش بشری و وحی الهی را نفی کنند. سید موسی صدر نیز «امتیاز تأسیس یک دبیرستان ملی را از وزارت فرهنگ گرفت و بلادرنگ در نزدیکی حرم مطهر حضرت معصومه (ع) محلی را اجاره کرده و دبیرستان ملی با مدیریت سید موسی صدر شروع به فعالیت نمود.» (خسروشاهی، 1387، ج۱: 21-50)
5.همکاری با مجلههای مکتب اسلام و مکتب تشیع
«موسیصدر، سردبیری مجله تازه تأسیس «مکتب اسلام» را عهدهدار شد.» (عارفی میناآباد، ۱۳۹۱) «اهمیت مجله مکتب اسلام زمانی مشخص شد که چند تن از علمای برجسته قم، همچون آقایان بهشتی، مکارم شیرازی، شبیری زنجانی، محلاتی، اردبیلی و دیگر علما با هم اجتماعی را تشکیل دادند و به این نتیجه رسیدند مباحث مهم را در این مجله منتشر کنند…» (شرفالدین، ۱۳۸۹)
«بعدها در سال ۳۸ اولین شماره مکتب تشیع منتشر شده بود و رونقی را که از مدتی پیش نشریه مکتب اسلام به نوشتن در حوزه داده بود، بیشتر کرد. مکتب اسلام را نزدیکان آیتالله شریعتمداری، منتشر میکردند و مکتب تشیع را نزدیکان آیتالله خمینی؛ و بهشتی با هر دو همکاریهایی داشت. موضوعاتی که بهشتی در این سالها پیرامون آن تحقیق میکرد و مینوشت، موضوعاتی پیرامون حکومت و جامعه اسلامی و اجزایش بود.» ( جعفریان، ۱۳۸۲: 186-187) «گویا اولین نوشتهای که در زبان فارسی، پیرامون مبارزه با ربا و حل مسأله بانک در اسلام منتشر شد، نوشتهای بود که من در بیست سال قبل حدود ۱۳۳۸-۱۳۳۹، تحت عنوان بانکداری و قوانین مالیه اسلام، نگاشتم که در مجموعهای بهنام مکتب تشیع چاپ شده است.» (حسینی بهشتی، ۱۳۶۱: ۸) «همان روزها که بهشتی، مسئله حکومت اسلامی را پیگیری میکرد؛ سید موسی صدر، دوست صمیمیاش نیز درباره اقتصاد اسلامی کار میکرد.» ( جعفریان، ۱۳۸۲: 186-187)
6.از هامبورگ تا بیروت
امام صدر پس از مدتی حضور در عراق به لبنان رفت تا به وضعیت شیعیان آنجا که مدتها به استضعاف کشیده شده بودند، سر و سامان دهد. سید محمد بهشتی نیز بعد از حوادث سالهای ۴۲ و حضور در مبارزات ابتدایی نهضت امام خمینی، در سال ۱۳۴۳ از طرف برخی مراجع، به آلمان رفت تا مرکز اسلامی هامبورگ را مدیریت کند. پس از چند سال فعالیت در اروپا، بهتدریج، بهشتی به چهرهای شناخته شده تبدیل شده بود. دوست قدیمی و صمیمی او، سید موسی صدر نیز توانسته بود جایگاه شیعیان را در لبنان دگرگون کند. او نیز به اروپا رفت و آمد داشت و با بهشتی، دیدارهایی داشتند. دو بار نیز بهشتی به لبنان رفت. «سفری هم به سوریه و لبنان داشتم و بعد به ترکیه رفتم برای بازدید از فعالیتهای اسلامی آنجا و تجدید عهد با دوستان و مخصوصا برادر عزیزمان آقای صدر.» (حسینی بهشتی، 1397: 28) «گفتگوهایشان دونفره و اغلب، محرمانه بود…به روایت شرفالدین، در یکی از سفرهای بهشتی به لبنان، آنها دو شبانه روز، اتاقی در هتل کوچکی در بیروت برای گفتگوی صدر و بهشتی گرفتند؛ با صاحب هتل نیز قرار گذاشتیم که این هتل به مدت دو شبانهروز و بدون رفتوآمد دیگران در اختیار ما قرار بگیرد. ملاقات امام موسی صدر و شهید بهشتی نیز بهصورت محرمانه انجام میشد و کار من فقط آوردن صبحانه برای آنها بود.» (شرفالدین، ۱۳۸۹)
محمدرضا بهشتی میگوید: « در سفری پر خاطره از آلمان، همراه مرحوم شهید آیتالله بهشتی با اتومبیل به لبنان سفر کردیم. وقتی از مرز شمال لبنان وارد کشور شدیم، در اولین محلی که توقف کردیم و مرحوم شهید بهشتی با لباس روحانی از اتومبیل پیاده شدند، بلافاصله [از سوی مردم] آن محل با این سوال از روی علاقه، روبهرو شدیم که شما میهمان آقای صدر هستید؟ این در حالی بود که آن ایام، سالهای نخست حرکت و محبوبیت ایشان در لبنان بود و این ماجرا نیز در شمال لبنان اتفاق افتاد که غالب جمعیت آن از برادران اهل سنت بودند. در بیروت، با مرحوم شهید بهشتی به بانک یا شاید یکی از ادارات دولتی مراجعه کردیم. خانم کارمندی که پشت گیشه ایستاده بود و پاسخگوی ارباب رجوع بود و به لحاظ ظاهر و پوشش هیچ نشانهای از پایبندی خاصی به مذهب نداشت، با دیدن مرحوم شهید بهشتی در کسوت روحانیت با احساس پر شوری گفت: «من هم شیعه هستم»! این برخورد از آن جهت مهم بود که در آن ایام، شیعه بهرغم جمعیتش محرومترین بخش جامعة لبنان بهشمار میرفت و انتساب به آن چندان مایة تشخیص اجتماعی نبود. در اینجا نیز بهخوبی، آثار تلاش پر زحمت امام موسی صدر برای ایجاد اعتماد به نفس در شیعة لبنان و مقبولیت و وجاهتی که نوع برخورد روشناندیشانه و منصفانة ایشان توانسته بود در جامعة لبنان نسبت به شیعه ایجاد کند، آشکار بود. امام موسی صدر در ایامی که ما در آلمان اقامت داشتیم، تماسهای تلفنی منظمی با مرحوم شهید آیتالله بهشتی داشتند و بهدلیل نسبت خانوادگی که هم با ایشان و هم با مرحومه مادر ما داشتند، اگر به منزل زنگ میزدند، اول احوالپرسی مبسوطی به قول خودشان با این «دختر عمو» میکردند تا بعداً با شهید بهشتی به گفتوگو بپردازند.» (حسینی بهشتی، 1392)
در سفری که امام موسی صدر به هامبورگ داشت نیز ملاقاتی چند روزه صورت گرفت. صادق طباطبایی آن را چنین روایت میکند: «مدتی که آقای بهشتی در هامبورگ بودند و مسئولیت اداره مسجد این شهر را برعهده داشتند، دو سه بار آقای صدر به این شهر سفر کرده و ملاقاتی با ایشان داشت. یکبار آن در سال ۱۹۶۵ بود که آمدند و به اتفاق ایشان به هامبورگ رفتیم. امام موسی صدر، دو نفر همراه داشتند، به من گفتند اینها را دو سه روز ببر یک جا بگردان. من با آقای بهشتی کار دارم. من آن دو نفر را برداشتم بردم دانمارک. ۳ یا ۴ روز با آنها دانمارک و سوئد بودیم و برگشتیم. من شبی از دایی جان [امام موسی صدر] پرسیدم خب چه گفتید؟ چه شنیدید؟ چی به درد ما میخورد؟ گفتند؛ شب اول ایشان تا دیر وقت برنامههایشان را گفتند. شب بعد هم من برنامههایم را گفتم و شب سوم هماهنگیهای لازم صورت گرفت. آن مقدارش که لازم باشد شماها بدانید، از ایشان خواهید شنید.» (طباطبایی، ۱۳۹۴، ج۲: 161-164) «بعد از این ماجرا، مرحوم چمران نیز به ما ملحق شد. در آن سفر متوجه شدیم که این آقایان بعد از ۱۵ خرداد، جلساتی با هم داشتند و ارزیابی میکردند که چرا جنبشهایی که در ایران اتفاق افتاده، به شکست انجامیده است؛ …جمعبندی این بود که یک حرکت اجتماعی وقتی که میخواهد در مقیاس جامعه حرکت کند باید یک حرکت حجیم باشد. یعنی سه بعد داشته باشد؛ بعد اعتقادی، بعد سیاسی و بعد قدرت، یعنی بعد نظامی …[اگر] برگردیم به حرکتهای گذشته، میبینید همه دو بعد داشتند. یکی از سه بعد را فاقد بودند. جنبش مشروطیت، بعد سیاسی را داراست. …،بعد نظامی هم داشت، اما بعد عقیدتی نداشت، لذا در یک سطح ماند. نتوانست همه ظرفیتها را پر کند. حرکت میرزا کوچکخان جنگلی بعد نظامی داشت، بعد عقیدتی هم داشت. اما بعد سیاسی نداشت، از اینرو ضربه خورد و از گسترش و ماندگاری بازماند…میبینیم که انقلاب اسلامی، براساس تحلیلی که در سالهای ۴۴-۴۳، این حضرات با هم داشتند، پایهریزی میشود.» (طباطبایی، ۱۳۹۷)
جزوات آقای بهشتی نیز در لبنان، مورد استفاده امام موسی قرار میگرفت. در اسناد ساواک، اینگونه آمده است که «محترما اخیرا شخصی به نام بهشتی، تعدادی جزوه صدای اسلام از مرکز اسلامی هامبورگ، جهت موسی صدر، عضو انجمن مذهبی دانشجویان ایرانی مقیم بیروت ارسال نموده.» (شیرعلینیا، ۱۳۹۷: ۵۴ ) «بر اساس گزارش ساواک در ۱۱ آذر ۱۳۴۵ امام موسی صدر در بیروت، جلسهای با دانشجویان مذهبی ایرانی داشت که در آن جلسه، کتاب صدای اسلام در اروپای آقای بهشتی نیز توزیع شده بود.» (همان : ۷۱)
7.تلاش برای نجات مجاهدین
نسل جوانی که ظلمت سلطه امپریالسم بر جزء جزء زندگی مردم ایران را با تمام وجود حس کرده بود، حالا اسلام سیاسی را که سالها مهجور قرار گرفته، بهشکل جدی پی میگرفت. مجاهدین خلق در این میان، شکل سازمانیافتهتر مبارزه بود. فارغ از انتقادات بعضا جدی که برخی روحانیون مبارز، به خط کج ایدئولوژی این سازمان داشتند، اما در ابتدای دهه پنجاه و قبل از اعلامیه تغییر ایدئولوژی به مارکسیسم، حمایت از آنها در بین پیروان اسلام سیاسی، امری رایج بود. در این شرایط، کادر مرکزی سازمان، لو رفته بود و خبرها حاکی از این بود که حکمشان اعدام است. «امام موسی صدر، سال ۵۱ در سفری به ایران آمده بود. خیلیها از او تقاضا کردند از شاه بخواهد در حکم آنها تخفیف قائل شود. صدر چهرهای جهانی بود، فعالیتهایش در لبنان، متمرکز بود و مخالفت سیاسی آشکار با حکومت ایران نداشت. شیعیان لبنان نیز نگاه مثبتی به حکومت ایران و پادشاهی داشتند که تنها پادشاه شیعه جهان بود و از شیعیان جهان، حمایت مادی و معنوی میکرد. امام موسی نیز روابط ظاهری با حکومت ایران را حفظ میکرد. دادگاهها از بهمن ۱۳۵۰ شروع شده و برگزار میشد و مذهبیها از شاه خشمگین بودند. به روایت صادق طباطبایی، صدر در این شرایط، دیدار با شاه را صلاح نمیدانست و معتقد بود بدبینی شدیدی ایجاد میکند اما با موج تقاضای خانوادههای افراد دستگیر شده و روحانیون دیگر، او راضی به دیدار با شاه شد. بهشتی نیز از صدر خواست تلاش کند تا شاید تخفیفی بگیرد اما صدر میگفت فایدهای ندارد.» (شیرعلینیا، ۱۳۹۷: ۸۴ ) «صدر پس از دیدار با شاه در ملاقاتی با بهشتی دیدارش را شرح داد…گفت از مسائل لبنان و اینها صحبت کردهاند و بعد اشارهای به مسئله بازداشتها و این که ممکن است بازتاب منفی داشته باشد کرده است که شاه روی درهم کشیده و ناراحت شده و صدر هم دیگر در این باره سخنی نگفته و ادامه نداده بود.» (معادی خواه، ۱۳۷۸)
8.نامهای به عقل منفصل
در این سالها نامهای به یادگار مانده که حاکی از اوج صمیمیت ایشان و اهتمامی است که در مشورتخواهی از یکدیگر در مسائل مهم داشتند. متن نامه امام موسی صدر خطاب به شهید بهشتی به این شرح است: «بسمالله الرحمن الرحیم برادر عزیز و عقل منفصل و مکمل وجود و دور نزدیک و دوست ارجمند، حضرت بهشتی (دام عزه)؛ مدتی است که گفت و شنود با تو رو نداد. بهعلاوه صدها شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل، در پیش داشتیم. سعی کردم یکی دو بار، گزارش کوتاه و بلندی تقدیم کنم. با پارهای از دوستان هم، اینجا صحبت شد؛ و حال ابعاد توطئه روشن و روشنتر میگردد؛ و عواطف سیاستهای جهانی، منطقه را برای تحولات عظیم آینده آماده میکند. با وضوح بیشتر صدق نظریات ما، رؤیتهای ما، نصیحتهای ما، صدق فداکاریهای ما، خطرناکتر بودن روش کمونیستها، جنبلاطها و همکاران عربهای لیبی و عراق که مقاومت را در معرض خطرهای جهانی قرار دادند، ثابت میگردد. مقاومت در چند دهه اخیر، وضع داخلی خود را تا حدودی تصفیه کرده است. فتح، محور ابوصالح، ابوموسی و حتی ابوایاد را کنار زده است. از طرف دیگر، روابط بهتر و همکاری بیشتری، تا حد اعلام مشترک و همکاری همهجانبه در جنوب لبنان با جوانان ما میکنند. هر چند زخمهای گذشته فوقالعاده عمیق بود، ولی سعی میکنند – به خصوص ابوعمار [یاسر عرفات] و ابوجهاد – با ملاطفت و تدابیر دیگری جبران کنند. امیدوارم باز هم بتوانیم دل شکسته و مرغ پریده مردم جنوب را – که ثمره ده سال فداکاری و صبر و سکوت را که به برکت حقهبازان چپ و خودخواهان جنبلاط صفت، دست از مقاومت کشیدند – از نو رام کرده و آرام نماییم و باز هم به حمایت از مقاومت موفق شویم. خوب، راستی برادر، کتابها، بحثها و نوشتهها، تجربهها و عقائد قرآن چه شد؟ برایم بفرست. به خانم هم سلام برسان. 11/01/1977 موسی صدر» (خسرو شاهی، ۱۳۷۵)
9.گفتوگو درباره انقلاب ایران و جانشین امام در آخرین دیدار
فروردین ۱۳۵۷ دکتر بهشتی برای سرکشی به مرکز اسلامی هامبورگ و رایزنی با فعالان سیاسی – مذهبی در اروپا و آمریکا، راهی اروپا شد. در همین زمان، امام موسی صدر نیز در اروپا بود. صادق طباطبایی روایت میکند که: «در یکی از جنگلهای اطراف بوخوم قدم میزدیم. من دقیقاً یادم هست که بعد از اینکه صحبتهای اصلی خودشان تمام شد، که تماماً در مورد ایران و وضع سیاسی و اجتماعی مردم بود؛ دو موضوع جالب دیگر مورد بحث قرار گرفت، موضوع اول در مورد اعتماد امام به مردم بود! آقای بهشتی گفتند من نمیدانم که در ذهن آقا چه میگذرد ـ آن موقع هنوز به ایشان امام نمیگفتند و لذا «آقا»ی مطلق، یعنی امام خمینی ـ و چه مطالبی را به ایشان گزارش میدهند؟ ایشان چه تصوراتی از اوضاع داخل ایران دارند که اینطور پشت سر هم بیانیه میدهند؟ لااقل آن مقداری که من لمس میکنم، جامعه ما هنوز این مقدار آمادگی را ندارد. البته این امر بدان معنی نیست که شهید بهشتی، نسبت به حرکات امام معترض بود. امروز من اینچنین استنباط میکنم که ایشان از طرحها و گامهای بعدی امام، اطلاعی نداشتند. چه بسا اگر از این مسائل، اطمینان خاطر داشتند، سوال را طور دیگری طرح میکردند…دایی جان [امام موسی صدر] در پاسخ آقای بهشتی گفتند من نمیدانم که الان چه چیزی مورد نظر شماست و حتی در ذهن آقای خمینی چیست. اما درون من گواهی میدهد که آقای خمینی، قدمهای درستی را برداشته است! من رویت خیلی واضحی از حرکتهای ایشان دارم و بهنظرم میرسد که ایشان خیلی بیشتر از سیاسیون، به مردم اعتقاد پیدا کردهاند! گزارشهایی هم که برای من میآید، چه از ایران و عراق و چه از اوضاع سیاسی خاورمیانه و جهان، همگی بیانگر آنند که ایشان در این اعتقاد، اشتباه نکردهاند و مردم، این آمادگی را دارند! خصوصاا الان هم دورانی است که شما نباید خیلی نگران فریفتن عامه مردم توسط بنگاههای تبلیغاتی باشید! الان حرکت مذهبی از بزرگان و دانشگاه شروع شده و به پایگاهش در مساجد رسیده است! این خیلی فرق دارد با حرکتی که فقط از مساجد شروع شود و پایگاهش در خانهها و حسینیههای مراجع باشد! الان دیگر جوانها به میدان آمدهاند، دانشگاهها هم پشت قضیه هستند. و در دنباله مطلب افزودند من معتقدم حرکتی که زعیم و رهبر آن یک مرجع علیالاطلاق است و روشنفکران و دانشگاهیان سیاسی و طلاب جوان حوزه بار آن را بر دوش میکشند، توانسته است به درون مساجد و منازل مومنین رفته و آنها را به خیابانها بیاورد. این وضع استثنایی، دشمن را به استیصال کشانده است. اگر این بزنگاه تاریخی از دست برود، شاید به این زودیها دیگر چنین مجال مناسبی فراهم نگردد بنابراین رویت ایشان بسیار واضح است و حرکت، به جلو خواهد رفت و راه برگشتی وجود ندارد، فقط مسئله مرجعیت بعد از آقا مهم است.» (طباطبایی، 1394، ج2: 161) صادق طباطبایی درباره سابقه گفتوگوهای اینچنینی میگوید: «آقای صدر وقتی به ایران آمدند، ظاهراً تابستان سال ۴۳ بود. آن زمان من هم ایران بودم. به اتفاق ایشان به شیراز رفتیم که آنجا جلسات متعددی با آقای بهشتی داشتند. در آن جلسات، ما فقط اجازه داشتیم چایی را داخل اتاق بگذاریم و بیرون بیاییم. این جلسات، در بیرون منزل آقای صدر تشکیل میشد. عجیب اینکه یک هماهنگی بین کار ایشان در لبنان و کارهایی که در ایران صورت میگرفت دیده میشود. امام موسی صدر در لبنان، بعد از دو تظاهرات مسلحانهای که انجام گرفت…اخطار داده بود به دولت لبنان…اگر کمیتهای تشکیل نشود برای بررسی مسائل جنوب، من خودم قیام میکنم…مردم از سراسر لبنان حرکت میکنند به طرف صور. از نیمههای شب به بعد، مأموران خاص میخهای سه شاخه میریزند در سطح جاده که ماشینها پنچر شوند و نتوانند بیایند. مردم خبردار میشوند و شروع میکنند از شهر صور به این طرف، تمام سطح جاده را جارو کردن و این میخها را در دو تا گونی در کنار ایوان سخنرانی گذاشته بودند، ایشان درحالیکه این میخها را برمیداشتند و میریختند، گفتند ای خفاشان شب، اگر تأمین خواستههای این مردم محروم، مستلزم سقوط نظام لبنان است، فلیسقط النظام. پس بگذارید این نظام ساقط شود؛ که این تیتر بزرگ النهار بود که «فلیسقط النظام». این خیلی انعکاس پیدا کرد…بلافاصله دولت لبنان، لُجنه جنوب را تشکیل داد. در این فاصله هر دو میآیند در بوخوم و یک بعدازظهر…ایشان گفتند من نگران یک مسئله هستم و آن اینکه نمیدانم در ذهن آقای خمینی چه میچرخد و آیا حساب شده و تشکیلاتی که ایشان تصورش را میکنند با واقعیات منطبق است یا نه! آقای صدر گفتند…آن چیزی که من میبینم یک بزنگاه تاریخی است که فراهم شده و این بزنگاه تاریخی نباید از دست برود که دیگر تکرار نخواهد شد و آن این است که وسعت نفوذ آقای خمینی و حرکت مذهبی که شما و آقای شریعتی و مطهری و دیگران بهوجود آوردید، قشر دانشگاهی را هم همراه کرده است. مساجد را هم به حرکت درآورده، اینجا است که دیگر شما باید به فکر تسخیر ارتش باشید. این جمله خیلی معنی دارد؛ یعنی ارتش دارید در ایران. آن را باید تسخیر کنید و مال شما باشد. در واقع بهدست آوردن بعد سوم و فراهم کردن زمینه آن با آمدن امام به ایران، با شعارها و برنامههایی که وجود داشت، ارتش به سمت انقلاب کشانده شد و زمینههای پیروزی انقلاب فراهم آمد و ظرفیت جامعه در اختیار انقلاب قرار گرفت.» (طباطبایی، ۱۳۹۷) «موضوع دوم در مورد جانشینی امام بود! دایی جان [صدر] گفتند یک نگرانی برای من باقی مانده است و آن اینکه حرکت، تا به الان قائم به شخص آقای خمینی است! ایشان تاکید داشتند که باتوجه به تحرکات دشمن، باید به فکر مرجعیت بعد از امام بود و نگذاشت که حرکت از این لحاظ، صدمه ببیند. از آقای بهشتی پرسیدند آیا در اینباره فکری کردهاید که ایشان آقای منتظری را مطرح نمودند! داییجان با شگفتی پرسیدند آقای منتظری؟ آقای بهشتی پرسیدند مگر شما عقیدهای غیر از این دارید؟ آنوقت داییجان ضمن اشاره به اخلاص و ارداتشان نسبت به آقای منتظری و با تاکید بر شرایط و خصوصیات مهم زعامت سیاسی و دینی در این زمان، صراحتاً جواب مثبت داده و سید محمدباقر صدر را نام بردند!…تاکید داشتند که آقا سید محمدباقر کسی است که در تشخیص موضوعات، خیلی باهوش بوده و با آن مبانی فقهی درستی که دارد، بهخوبی میتواند نیازهای حکومتی شما را در عصر جدید پاسخ بگوید!…حتی آقای بهشتی سوال کردند که آیا شما این را جدی میگویید؟ که داییجان طوری بر مطلب تاکید کردند که روشن بود کمترین تردیدی در این تشخیص خود ندارند!» (طباطبایی، 1394، ج۲: ۱۶۱) «آقای بهشتی مخالفتی نکرد. قاعدتا به این دلیل که به ایشان اعتقاد داشت و میدانست که بدون دلیل حرفی نمیزند. شاید تنها ایرادی که مثلا میتوانستند بگیرند آن بود که آقا سید محمدباقر صدر در نجف است و دسترسی به ایشان نیست. آن زمان هم مسالهای تحت عنوان ولایت فقیه همانند امروز مطرح نبود. اگر آقای بهشتی در این مورد با داییجان هم نظر نبوده باشند، احتمالا تنها موردی بوده است که با هم اختلاف نظر داشتهاند.» (طباطبایی، بیتا)
10.اسارت صدر و نگرانیهای بهشتی
سال پنجاه و هفت، امام موسی صدر در سفر به لیبی، ربوده شد و تا امروز اطلاع دقیقی از سرنوشت او در دست نیست. بهشتی، از ناپدید شدن امام موسی صدر، بسیار غمزده شده بود. به روایت صادق طباطبایی «من یادم هست که بعد از اعلان ربوده شدن آقای صدر، مرحوم بهشتی از تهران به من در بوخوم زنگ زد. هنوز طنین صدای بغضآلود ایشان در آن بعدازظهر گرم و شرجی ماه اوت آلمان در گوشهای من هست که گفت آقای طباطبایی! چه خبر از این دوست عزیز ما دارید؟ این برادر عزیز ما بالاخره بر سرش آمد آن چیزی که ما نگرانش بودیم. شاید دو سه ساعت بود که رادیوها خبر مفقود شدن دایی جان را اعلان کرده بودند. آقای بهشتی تا بعدازظهر فردای آن روز که من توانستم یک سری اطلاعات اولیه تهیه کنم، حدود ۶ یا ۷ دفعه به من زنگ زدند. احمد آقا هم از عراق و از طرف امام مرتب پرسوجو میکرد .» (طباطبایی، ۱۳۹۴: ج2،1۶۱)
به گفته شهید بهشتی، این مسئله «مسئلهای مهم هم از نظر دینی و سیاسی و هم دوستی شخصی برای من میباشد و آن را دنبال خواهیم کرد.» (حسینی بهشتی، 1396، ج2: ۱۴۱) بعدها در سفر سرگرد عبدالسلام جلود، نخستوزیر لیبی به ایران، دکتر بهشتی در دیدار با جلود جویای سرنوشت امام موسی صدر شد که جلود عصبانی شد.» (شیرعلینیا، ۱۳۹7: ۱۳۵) و به گفته صادق طباطبایی، «امام خمینی از پذیرفتن قذافی، تا وقتی که سرنوشت امام صدر را معلوم کند امتناع کرد.» ( طباطبایی، ۱۳۹۶)
جمع بندی
امام موسی صدر در بین دوستان شهید بهشتی، جایگاه ممتازی دارد. در دوران کوشش برای عملی کردن آرمانهای مشترکشان، مسیر نسبتا مشابهی را طی کردند، چهارچوب فکری نزدیکی داشتند، بسیار هماهنگ عمل میکردند و پیگیر وضعیت همدیگر بودند. با ربوده شدن امام موسی صدر، شهید بهشتی، دوستی همفکر و یاری قدیمی را در این دنیا از دست داد. همانطور که ملاحظه شد، امام موسی صدر نسبت به نهضت امام خمینی نه تنها در تقابل نبودند بلکه از سالهای دور در کنار شهید بهشتی، بهعنوان یکی از دوستان خود، آن را پیگیری میکردند و به ابعاد لازم برای موفق شدن نهضت میاندیشیدند. ایشان با نگاهی ژرف، حتی به شهید بهشتی که خود نیز از بزرگان فعال در نهضت امام بود، مشورتهای جالب توجهی همانند جانشینی آیتالله محمدباقر صدر را ارائه میدادند.
کتاب نامه
جعفریان، رسول، (1382)، جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی ایران، موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
چمران، مصطفی، (1376)، لبنان، بنیاد شهید چمران.
حسینی بهشتی، سیدمحمد، (1397)، من محمد حسینی بهشتی هستم، تهران: روزنه.
حسینی بهشتی، سید محمد(1396)، سخنرانی ها و مصاحبه های آیت الله شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی، تدوین محمدرضا سرابندی، چاپ دوم، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.
حسینی بهشتی، سیدمحمد، (1361)، او به تنهایی یک ملت بود، تهران: واحد فرهنگی بنیاد شهید.
خسروشاهی، سیدهادی، (1387)، یادنامه امام موسی صدر، موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر.
شیرعلینیا، جعفر، (1397)، روایتی از زندگی و زمانه آیتالله سیدمحمد حسینی بهشتی، تهران: سایان.
شرفالدین، سیدحسین، (1388)، امام موسی صدر گذارها و خاطرهها، موسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر.
طباطبایی، سیدصادق، (1394)، خاطرات سیاسی و اجتماعی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره).
عارفی میناآباد، راهب، (1391)، «آشنایی با پیشگامان بیداری اسلامی (۲)»، فصلنامه علمی تخصصی حبل المتین، پیش شماره دوم، تابستان 1391.
حسینی بهشتی، سیدمحمدرضا، (1392)، خبرگزاری فارس، 07/04/1392.
شرفالدین، سیدحسین، (1389)، مصاحبه با پایگاه اطلاعرسانی حوزه نیوز، 25/12/1389.
طباطبایی، سیدصادق، (1397)، گفتوگوی صادق طباطبایی از سوی بنیاد نشر آثار شهید بهشتی، 08/04/1397.
طباطبایی، سیدصادق، (بیتا)، گفتوگوی محسن کمالیان و صادق طباطبایی، سایت خاطره نگاری.
طباطبایی، سیدصادق، (1396)، مصاحبه صادق طباطبایی با برنامه شاهد عینی، شبکه افق.
محقق، مهدی، (1394)، مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی، شماره 10331، 24/03/1394.
معادیخواه، عبدالمجید، (1378)، مصاحبه با عبدالمجید معادیخواه، بنیاد نشر آثار و اندیشههای شهید آیتالله دکتر بهشتی، 28/10/1378.