Social Icons

دیپلماسی و میدان در اندیشه شهید بهشتی

✍️ نویسنده:فاطمه اسلام‌پناه – عضو کارگروه سیاست

اندیشه بهشتی ، شماره یازدهم. تیر ۱۴۰۲

مقدمه

امروزه در مباحث مرتبط با عرصه سیاست خارجی، همواره از دوگانه‌ای به نام میدان و دیپلماسی سخن در میان است. دیپلماسی به شیوه‌های مسالمت‌آمیز و مبتنی بر گفتگو جهت حل اختلافات و مدیریت ارتباطات یک کشور با سایر واحدهای نظام بین‌الملل گفته می‌شود. از طرف دیگر میدان به عرصه استفاده از نیروی قهریه و رویارویی با استفاده از گزینه نظامی اطلاق می‌شود. بنابراین عموم دولت‌ها در فضای سیاست خارجی خود از این دو ابزار، جهت دستابی به اهداف و منافعشان برخوردار هستند و نحوه استفاده آنها با یکدیگر متفاوت است. به‌طور کلی می‌توان گفت که سه نظر برای نحوه استفاده و نوع مناسبات میان این دو ابزار وجود دارد؛ نظر اول مبتنی بر تعامل این دو ابزار سیاست خارجی با یکدیگر است، به‌طوری‌که طرفداران این نظر معتقدند اساسا دوگانه‌ای که در تضاد با یکدیگر باشند، وجود ندارد. نظر دوم به اولویت دیپلماسی نسبت به میدان باور داشته و طرفداران آن معتقدند که میدان باید در خدمت اهداف دیپلماتیک قرار گیرد و در این صورت است که منافع ملی تامین خواهد شد و نیروهای نظامی، مجریان دستگاه دیپلماسی تلقی می‌شوند. نهایتا دیدگاه سوم به اولویت میدان نسبت به دیپلماسی باور داشته و معتقد است که دیپلماسی باید در خدمت میدان قرار گیرد. در روابط بین‌الملل، عمدتا ایده‌آلیست‌ها در گروه دوم جای گرفته و بهره‌گیری از ابزار نظامی و خشونت را در پیگیری اهداف ملی، غیرضروری دانسته و تاکید دارند که اولویت نظام‌های سیاسی در پیگیری اهدافشان، باید مبتنی بر نهادها و سازوکارهای دیپلماتیک باشد. در طرف مقابل رئالیست‌های کلاسیک، در گروه سوم جای گرفته و معتقدند که ابزارهای دیپلماتیک، در مقایسه با توانایی نظامی نقش کمتری را در تحقق منافع ملی ایفا می‌کنند و اساسا واقع‌گرایانی چون مورگنتا قدرت ملی را به توان نظامی محدود و منحصر می‌کنند. همانطور که مشهود است دو دیدگاه اخیر مبتنی بر این هستند که یک ابزار باید به نفع دیگری تضعیف شود. در پژوهش حاضر تلاش شده است تا با بررسی آرا شهید آیت‌الله بهشتی، نظر ایشان را در رابطه با مقوله دیپلماسی و میدان در سیاست خارجی دولت اسلامی به‌دست آورد. درنهایت به‌نظر می‌رسد که در اندیشه ایشان، دوگانه‌ای تحت عنوان تقابل دیپلماسی و میدان وجود نداشته و باور به اهمیت هردو ابزار و شکل‌گیری سازوکاری مبتنی بر تعامل میان آن دو وجود دارد.

 

1.کلیات جنگ و صلح در اسلام

اسلام در مقایسه میان جنگ و صلح، اصالت را به صلح می‌دهد. به عقیده شهید بهشتی، صلح، یکی از خواست‌های طبیعی و عمومی انسان‌‌هاست و به همین دلیل است که حتی نظام‌هایی که فلسفه‌شان مبتنی بر تضاد و درگیری است نیز نوید صلح را به جهانیان می‌دهند. (حسینی بهشتی، 1394: 503) اما نکته حائز اهمیت این است که اسلام علاوه بر اینکه تا حد زیادی به صلح و صلح‌گرایی اهمیت داده، به مقوله جنگ و نزاع نیز توجه نموده است. «وعظ و اندرز تنها سلاح نهضت اسلام نیست، انقلاب خونین، جنگ و شمشیر هم جزو سلاح‌های انقلابیون اسلام است، اما سلاحی که با این منطق به کار می‌رود، می‌گوید من این سلاح را روبه‌روی او می‌گیرم، اگر آمادگی از خودش نشان داد که بیاید در حیطه «توحید» و خداشناسی و اسلام قرار بگیرد، ذوب شود، آب شود، خالص شود، تبدیل به یک آدم حسابی شود، چه بهتر، اگر نشد، کنار رفت، مزاحمت ایجاد نکرد، باز هم به او فرصت می‌دهم. ولی اگر در راه دین اسلام مزاحمت و اخلال کرد، آن موقع است که او را با شمشیر از میان برمی‌دارم. این آن روح «في سبيل الله» است…ما با کسی تعارف نداریم. ما هرگز نمی‌گوییم جنگ‌های اسلامی صرفا دفاعی بود. ما می‌گوییم اسلام، جنگ هجومی هم داشت، اما جنگ هجومی وتهاجمی آزادی‌بخش که با فرماندهی فردی مثل پیغمبر اسلام (ص) همراه بود». (حسینی بهشتی، 4001، ج2، 37-38) اگرچه جنگ و جهاد در اسلام، شرایط خاص خود را داشته و در چارچوب‌های اخلاقی و اهداف الهی دنبال می‌شود اما این مسئله هرگز بدان معنا نیست که بتوان وجود چنین امری را در اسلام انکار کرد. بنابراین در اسلام هردو ابزار، یعنی دیپلماسی و روندهای نظامی، به‌عنوان جنبه‌های مهمی از رفتار و راهبردهای اسلامی در برابر دشمنان و همچنین در برقراری روابط با دیگران تلقی می‌شوند و هردو این عوامل در حفظ امنیت و حقوق مسلمانان، نقش موثری دارند. در اسلام از یک‌سو بر صبر، حکمت و استفاده مناسب از کلام خیر، صحبت به میان آمده که به‌عنوان پایه فعالیت‌های دیپلماتیک، مطرح می‌شود و از سوی دیگر، میدان به‌عنوان یک راهبرد دفاعی و نبرد با دشمنان، نقش مهمی در تامین امنیت و منافع مسلمانان ایفا می‌کند. در قرآن کریم نیز آیاتی درباره جهاد، دفاع از خود و مقابله با دشمنان آورده شده است که به‌عنوان پایه فعالیت‌های میدانی در اسلام تلقی می‌شوند. به‌طور کلی هر دو دیپلماسی و میدان، بسته به شرایط و ضرورت‌های زمان، وجود دارند و هرچه با تعادل میان این دو عامل رفتار شود، بهتر است.

 

2.جایگاه دیپلماسی و میدان

به عقیده شهید بهشتی استفاده از ابزار دیپلماسی و یا میدان در شرایط مختلف گوناگون است. به‌طوری‌که مشاهده می‌شود از هر دو روش در طول تاریخ اسلام، استفاده شده است. جایگاه دیپلماسی در سیاست خارجی دولت اسلامی، زمانی برجسته می‌شود که دستور اسلام را درباره روابط داخلی مسلمانان و همچنین در رابطه با غیرمسلمانان می‌یابیم. خداوند در آیه 63 سوره انفال می‌فرماید که: «اگر آنها به صلح گراییدند، تو هم صلح‌گرا باش و بر خدا تکیه کن که اوست شنوای توانا» بنابراین در شرایطی که امکان دستیابی به منافع و اهداف دولت اسلامی از طریق دیپلماسی وجود دارد، استفاده از نیروی قهریه مجاز نیست اما اگر شرایط به‌گونه‌ای بود که امکان هرنوع توافق مسالمت‌آمیزی در راستای مصالح دولت اسلامی وجود نداشت امکان استفاده از نیروی نظامی به‌دست می‌آید. شهید بهشتی در رابطه با این مسئله بیان می‌کند که «جهاد اسلام می‌گوید من می‌کوشم تا همین ابوسفیان لعنتی را هم اگر بشود به راه راست بیاوریم، با او دشمنی و خصومتی ندارم. البته اگر به راه نیامد و همچنان خواست از تمام قدرتش علیه راه خدا استفاده کند، آن موقع باید با او جنگید و او را کشت، دیگر با او نمی‌شود تعارف کرد». (همان: 38) در نتیجه به عقیده ایشان، اسلام به دیپلماسی و راه حل‌های صلح آمیز تاکید می‌کند و ترجیح می‌دهد که ابتدا از این روش استفاده کرده و منازعات را حل کند اما در مواقعی که دستورالعمل‌های دیپلماتیک نتواند به نتایج مطلوب منجر شود و عدم تحقق توافق و عدم پذیرش شروط صالحانه، تهدیدات جدی برای اسلام و مسلمانان به همراه داشته باشد تعامل میدانی مورد استفاده قرار می‌گیرد. درواقع تعامل دیپلماتیک و میدانی، به‌عنوان دو روش اصلی برای حل اختلافات و مسائل سیاست خارجی دولت اسلامی قرار می‌گیرد و قرار نیست یکی به نفع دیگری تضعیف شود و هردو ابزار در یک سازوکار مشخص در تعامل قرار می‌گیرند.

 

3.سازوکار تعامل دیپلماسی و میدان

در نظام فکری شهید بهشتی هر دو ابزار دیپلماسی و میدان در سیاست خارجی، نسبت به یکدیگر اثرگذاری مثبت متقابل دارند. ایشان بیان می‌کنند که اسلام از مسلمانان خواسته است تا خود را به چنان درجه‌ای از قدرت ونیرومندی برسانند که دشمنان نهان و آشکار آنها نتوانند هرگز خیال توطئه و نیرنگ داشته باشند. شهید بهشتی با استناد به قسمتی از آیه 63 سوره انفال که می‌فرماید: «در مقابل كفار خود را مجهز سازید و آنچه را از قوه و نیروهای لازم در توانایی دارید فراهم آورید، از قبیل اسب‌های آماده و هر چه به تناسب هر زمان و مکان وسیله حفظ موجودیت شما و دفاع در برابر حملات دشمن باشد، تا دشمنان حق و دشمنان شما اندیشه تجاوز به شما را در سر نپرورانند و جرأت حمله به شما را پیدا نکنند» این مسئله را مطرح می‌کند که وظیفه مسلمین است تا به‌عنوان یک تکلیف دینی به انواع صنایع و فنون مجهز باشند، البته نه برای آنکه در مسیر ناصواب و تجاوزگری به دیگران به‌کار گرفته شود بلکه به این دلیل که در سایرین، شهامت غلبه بر مسلمین شکل نگرفته و جامعه اسلامی به‌واسطه ضعف امکانات مورد فشار قرار نگیرد. (حسینی بهشتی، 1394: 504) درواقع اهمیت تقویت میدان، لزوما نه در استفاده از آن بلکه در استفاده از ظرفیت آن برای چانه‌زنی بهتر نیز نمایان است و در این صورت است که میدان پشتوانه‌ای موثر برای دیپلماسی تلقی می‌شود و می‌توان گفت که دیپلماسی بدون نیروی نظامی، همانند موسیقی بدون آلات موسیقی است و چه بسا اگر توان میدانی وجود نداشته باشد نمی‌توان از طریق دیپلماسی به اهداف مطلوب دست یافت.

از طرف دیگر، توان دیپلماتیک قدرتمند نیز قادر است در میدان نزاع، دستاوردها را افزایش داده و با استفاده از ابزارهای خود به میدان کمک کند. به اعتقاد شهید بهشتی، در یک مبارزه می‌توان با دشمن گفتگو کرد تا به این وسیله بتوان از میان صحبت‌هایش موضع دشمن را کشف کرده و با تقابل روحی، دشمن را تضعیف کرد. (حسینی بهشتی، 1396، ج3: 597) ایشان بیان می‌کنند که در حین مبارزه، می‌توان از ابزار مذاکره و گفتگو به‌عنوان وسیله‌ای برای دو هدف استفاده کرد: «1- برای خواندن دست دشمن از نزدیک 2- برای نشان دادن آگاهی سیاسی و قدرت روحی و اعتماد به نفس در صف خودمان از نزدیک…من معتقدم اگر دشمن می‌خواهد کسی را بفرستد و با ما صحبت کند ما یکسره «نه» نگوییم، ببینیم در چه اوضاعی هستیم و اگر برای پیشبرد مبارزه‌مان باید از این مقابله با دشمن مطلبی را به‌دست آورد، به‌دست بیاوریم». (حسینی بهشتی، 1396، ج1: 463) بنابراین شهید بهشتی باور دارد که برای دستیابی به منافع و اهداف دولت اسلامی، لازم است همزمان در دو زمینه دیپلماسی و میدان، فعالیت کرد.

 

جمع‌بندی

دیپلماسی به معنای یک فعالیت سیاسی با هدف حل مسائل و اختلافات؛ و میدان به‌عنوان چارچوب دستگاه نظامی که در آن نیروهای نظامی به‌منظور حفظ امنیت و پاسخ به تهدیدها وارد عمل می‌شوند به‌عنوان ابزارهای پیگیری منافع و اهداف یک واحد سیاسی عمل می‌کنند. شهید بهشتی با پذیرش این مسئله که در اسلام علاوه بر تاکید بر صلح و آرامش، مفهوم جنگ نیز وجود دارد، هردو این ابزارها را در دستگاه سیاست خارجی دولت اسلامی به رسمیت شناخته و نحوه استفاده از آنها را مشروط به شرایط و مقتضیات زمانی گوناگون می‌داند. درواقع به‌نظر می‌رسد ایشان وجود هرگونه رابطه تقابلی میان این دو ابزار را نفی کرده و بر لزوم استفاده از هردو آنها تاکید دارد. به‌عقیده ایشان میدان و دیپلماسی در مسیر دستیابی به صلح، اهداف و منافع ملی به یکسان اهمیت داشته و چه بسا با یکدیگر رابطه تعاملی مثبت نیز دارند و در این صورت است که با به‌کارگیری صحیح آنها، دستیابی به اهداف دولت اسلامی موفقیت‌آمیزتر پیگیری می‌شود.

 

 

کتاب‌نامه

قرآن کریم

حسینی بهشتی، سیدمحمد، (1394)، شناخت اسلام، تهران: روزنه.

حسینی بهشتی، سیدمحمد، (1400)، در مکتب قرآن، تهران: روزنه.

حسینی بهشتی، سید محمد، (1396)، سخنرانی ها و مصاحبه های آیت الله شهید دکتر سید محمد حسینی بهشتی، تدوین محمدرضا سرابندی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

سبد خرید
ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟

ایجاد حساب کاربری
error: Content is protected !!