Social Icons

نگرش انتقادی شهید بهشتی به قرائت‌های تخدیری از دین

✍️ نویسنده:محمدحسین نوری

🗞️بهشتی‌نگار، شماره شصت‌وسوم، تیر ۱۴۰۳

مقدمه

در نگاه عموم مردم ممکن است برخی گزاره‌های دینی، مفهومی تنبل‌پرور و ضد فعالیت داشته باشد و انسان را به سستی بکشاند. گزاره‌هایی مثل پاداش بهشت برای اشک بر امام حسین علیه السلام و… که در نگاه برخی ممکن است نتیجه‌اش سستی و عدم رغبت به عمل باشد. شهید بهشتی با این نگرش، کاملا مخالف است و با ارائه خوانشی دیگر از این مفاهیم سعی در اصلاح این ذهنیت دارد. نوشتار حاضر به بررسی این مطلب از نگاه شهید بهشتی پرداخته و با ارائه نمونه‌های مختلف، سعی در تبیین مفاهیم دینی به صورت درست دارد تا از این آسیب در امان باشد.

  1. مفهوم قرائت تخدیری و غیر تخدیری

کلمه تخدیر در لغت به معنای بی‌حس کردن و سست کردن است (دهخدا) و مواد مخدر هم از آن جهت که موجب سستی و بی‌حسی می‌گردند به این نام، خوانده می‌شوند. منظور ما از قرائت تخدیری در این بحث، قرائتی از دین است که موجب سستی و تنبلی مردم شده و به جای اینکه مردم را به حرکت دربیاورد، آن‌ها را به موجوداتی تنبل تبدیل می‌کند. در مقابل این قرائت، خوانش غیرتخدیری از دین قرار دارد که مفاهیم دینی را به صورتی ارائه می‌دهد که انسان را به موجودی فعال تبدیل کرده و او را به سمت مقصود به حرکت در می‌آورد.

  1. جایگاه حرکت و فعالیت و عمل در اسلام

دین اسلام، همواره مردم را به عمل دعوت کرده است. در کنار دعوت به ایمان، همیشه سخن از عمل صالح نیز به میان آمده تا معلوم شود اسلام، دینی نیست که صرفا ایمان قلبی از مردم بخواهد بلکه باید عمل صالح در کنارش باشد. آیاتی مانند «الّذین آمنوا و عملوا الصالحات» (بقره، 25 و82 و277؛ آل عمران، 57؛ نساء، 57 و…) و تعبیراتی نظیر آن به‌صورت فراوان در قرآن کریم به‌کار رفته است تا مشخص شود دین اسلام در کنار ایمان بر عمل صالح نیز تأکید دارد. در روایات نیز این مطلب، به وضوح آمده است. در روایتی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که ایشان می‌فرمایند: «یستدلّ علی خیر کلّ امرء و شرّه و طهارة أصله و خبثه بما یظهر من أفعاله» (آمدی، 1366، ج1: 152) «دلیل و نشانه خوبی و بدی هر کس و پاکی و پلیدی اصل و ریشه اش، کارهایی است که انجام می‌دهد» این روایت به خوبی بر جایگاه عمل تأکید کرده و گویای این مطلب است که اعمال هر شخص است که می‌تواند دلیل بر خوبی یا بدی درونی او باشد. پس بدون عمل نمی‌توان حکم به خوب بودن شخص کرد. این تفکر که «دلت پاک باشد و پاکی دل کفایت می‌کند» تفکر درستی نیست و روایت فوق، به خوبی بر بطلان این اندیشه دلالت دارد.

شهید بهشتی نیز برگرفته از همین تعالیم دینی به شدت معتقد به عمل است و از مباحث نظری صرف که ثمره عملی نداشته باشد گریزان است. ایشان به خاطر شدت اهتمام به مباحث عملی، قرآن را محور مباحث خود قرار می‌دهند چرا که قرآن کتابی ناظر به عمل است و از دیدگاه شهید بهشتی حتی مباحث نظری مطرح شده در قرآن نیز به جهت ثمره عملی آن است. (حسینی بهشتی، 1403: 154)

  1. بررسی برخی نمونه‌ها

پس از اینکه مشخص شد که در نگاه اسلام، جایگاه عمل، جایگاه بسیار والایی است و سکون و تنبلی در آن جایی ندارد، لازم است نسبت به برخی آموزه‌های دینی، بررسی لازم صورت گیرد که آیا این آموزه‌ها انسان را به تنبلی سوق می‌دهد یا اینکه فهم درست این مفاهیم، نتیجه دیگری به‌دنبال دارد.

3,1. معنای تشیع

یکی از محورهایی که ممکن است قرائتی تخدیری از دین ارائه شود، در معنای تشیع است. برخی تشیع و شیعه بودن را به این معنا می‌دانند که شخص، اعتقاد به امامت امیرالمؤمنین و نسل ایشان داشته باشد و عمل را خارج از آن بدانند. طبیعی است که این تفکر می‌تواند موجب تخدیر شود و شخص را نسبت به عمل، بی‌تفاوت گرداند. شخصی که تشیع را این‌گونه فهمیده باشد، دلش را به قبول ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و محبت ایشان خوشنود کرده و همین را مایه نجات می‌داند. ولی شهید بهشتی با تکیه بر مبانی دینی، تشیع را به معنای هم حزب شدن با اهل بیت و لازمه آن را عمل به دستورات ایشان می‌دانند. امام باقر علیه السلام در روایتی می‌فرمایند: «أ یکتفی من انتحل التشیع أن یقول بحبنا أهل البیت فوالله ما شیعتنا إلا من اتقی الله و أطاعه» (کلینی، 1392، ج2: 100) «آیا کسی که خود را شیعه می‌داند به همین اکتفا می‌کند که حب ما اهل بیت را داشته باشد؟! به خدا سوگند شیعه ما نیست مگر کسی که تقوای الهی داشته و خداوند را اطاعت کند» ایشان با استناد به این روایت، ولایت را این‌گونه معنا می‌کنند: «ولایت یعنی در حزب این‌ها در آمدن و در برابر رهبری آن‌ها تعهد داشتن. آن کس که بگوید من امروز از ولایت امام زمان برخوردارم، حواس خود را جمع کند که چه می‌گوید؛ معنی این حرف این است که من در برابر این رهبر پنهان، تعهد دارم و مسئولم و این رهبر پنهان چه می‌خواهد؟» (حسینی بهشتی، 1400، ج4: 166)

3,2. عزاداری

یکی دیگر از مسائلی که ممکن است در ذهن برخی از مردم آموزه‌ای تخدیری از دین تلقی شود، عزاداری است. عزاداری بر امام حسین علیه السلام، بی‌شک از کارهای بسیار خوب است و فضیلت زیادی برای آن بیان شده است و در این بحثی نیست. اما مشکل آنجاست که در برخی روایات، یک قطره اشک بر امام حسین علیه السلام موجب بخشش گناهان دانسته شده (ابن قولویه، 1356: 100) و برخی ممکن است از این روایات این‌گونه برداشت کنند که عمل، مهم نیست و شخص هر قدر گناه داشته باشد با شرکت در یک مجلس روضه و اشک ریختن همه گناهانش پاک می‌شود. طبیعی است که این برداشت، قرائتی تخدیری از دین است که انسان را از عمل باز می‌دارد.

در پاسخ به این برداشت باید گفت اگرچه عزاداری اهل بیت، ثواب بسیار دارد و اشک بر امام حسین علیه السلام نیز فضیلت فراوانی دارد ولی برای برداشت از این روایات، نمی‌توان آیات و روایات دیگر را نادیده گرفت. هر شخصی که بخواهد مطلبی را به دین نسبت بدهد، باید نسبت به آموزه‌های دینی، اطلاع کافی داشته باشد و باتوجه به آنچه گذشت، معلوم شد که دین نسبت به عمل، بسیار اهتمام دارد و هرگز حکمی نمی‌دهد که نتیجه آن سستی در عمل باشد. مطلق آمدن روایات ثواب اشک و مقید نشدن آن به شرایط، به معنای مطلق بودن این ثواب نیست بلکه شرطی مثل عمل به دستورات اهل بیت، پیش‌فرض همه روایات بوده و نیازی به ذکر آن در همه جا نبوده است. افزون بر نکته فوق، به نکته دیگری نیز باید توجه داشت و آن اینکه حتی با فرض اینکه انسان، اهل عمل صالح باشد باز هم نمی‌توان به گریه اکتفا کرد بلکه اکتفا بر گریه، مخصوص زمانی است که کار دیگری از دست انسان برنیاید. شهید بهشتی در این باره می‌فرماید: «اما گریستن و زیارت کردن باید در حد خودش باشد. انحصار و اکتفا بر گریستن و زیارت کردن مال زمانی است که راه دیگری باز نباشد. آن موقعی که راه باز است و دوستان حسین علیه السلام می‌توانند به راه حسین علیه السلام بروند، اگر نرفتند و فقط گریه و زیارت کردند، منحرف شده‌اند» (حسینی بهشتی، 1391: 62) همان‌طور که مشخص است از نگاه شهید بهشتی، فضایلی که برای اشک و زیارت بیان شده به هیچ وجه باعث سستی و تنبلی نیست بلکه کاملا در راستای حرکت است و اکتفا به آن‌ها فقط مخصوص زمانی است که راهی به جز آن نباشد.

3.3. استخاره

یکی از گزاره‌های دینی که می‌تواند منشأ شبهه تخدیری بودن دستورات دینی باشد، استخاره است. یکی از دستورات اسلام برای برون‌رفت از تحیر، استخاره است. البته معنای لغوی استخاره، طلب خیر است که به این معنا در همه کارها خوب است انسان از خداوند طلب خیر کند. ولی آنچه که منشأ شبهه تخدیری بودن است، معنای اصطلاحی استخاره است که به منظور برون رفت از حیرت، شخص از خداوند می‌خواهد تا راه را به او نشان دهد. استخاره انواع مختلفی مثل استخاره با قرآن، تسبیح و… دارد که متداول‌ترین آن همان استخاره با قرآن است. در اصل وجود این دستور در شریعت، سخنی نیست. بحث در این است که جایگاه استخاره دقیقا کجاست. برخی از افراد متأسفانه با بدفهمی از استخاره، در همه کارهای خود سریع و بدون هیچ گونه فکر و مشورتی به دنبال استخاره می‌روند. مثلا وقتی شخصی پیشنهاد کاری به آن‌ها می‌دهد آن‌ها بدون تأمل، دست به استخاره زده و سپس تکلیف آن کار ر ا مشخص می‌کنند. یا برخی خانواده‌ها وقتی خواستگار برای دخترشان می‌آید قبل از هرگونه تحقیق درباره داماد، دست به استخاره زده و در صورت بد آمدن استخاره، پاسخ منفی به داماد می‌دهند. طبیعی است که این نوع نگاه به مقوله استخاره، نتیجه‌ای جز تنبل کردن مردم ندارد و فکر و تعقل را از مردم گرفته و آن‌ها را به عناصری منفعل تبدیل می‌کند.

شهید بهشتی به شدت با این نگاه مخالف بوده و آن را خلاف دستورات اسلام می‌داند. ایشان با انتقاد از استفاده بی‌رویه از استخاره می‌فرماید: «مردم ما در فهم استخاره، اشتباه رفته‌اند. تا آنجا اشتباه رفته‌اند که من به چشم خودم دیدم که مدت‌ها بازار شهر بزرگی روی استخاره آقایی که کور هم بود می‌چرخید! برای اینکه هرکس می‌خواست معامله و تجارت کند، حتی ارمنی‌ها که می‌خواستند کاری انجام دهند، پیش این آقا استخاره می‌گرفتند. آن آقا هم برای هر استخاره، مبلغی می‌گرفت! سرش هم شلوغ بود و باید برای استخاره، نوبت می‌گرفتند. استخاره واقعا مؤمن را تنبل می‌کند. وقتی کسی خیال کند هرکاری می‌خواهد انجام دهد باید بند تسبیح یا قرآن را وا کند، اگر خوب آمد برود دنبال کار وگرنه نه، این درست نمی‌‌شود. پس خدا فکر و عقل و علم و دانش و مشورت را برای چه درست کرده است؟ قرار بر این نبوده. این‌ها نقض قوانین خداست.» (حسینی بهشتی، 1400، ج6: 29)

شهید بهشتی از برخی افراد که حتی در صحنه مبارزات اجتماعی هم با استخاره کار را جلو می‌بردند، به‌شدت انتقاد کرده و می‌گوید: «برای اینکه به دوستان یادآوری کرده باشم چطور ما گاهی حتی در صحنه‌های مبارزات اجتماعی از این فکر غلط، ضربه‌های سخت خوردیم، چیزی را که برای خود من پیش آمد نقل می‌کنم. در یکی از دوره‌های مبارزات اجتماعی کشور ما، یکی از آقایان اهل علم درجه اول، برای تصمیم گرفتن درباره کارها از استخاره استفاده می‌کرد که آیا ما الآن فلان اقدام سیاسی را بکنیم یا نکنیم. اگر استخاره خوب می‌آمد، اقدام می‌کرد و اگر نه، اقدام نمی‌‌کرد. این‌ها انحراف است. هرکس بکند انحراف است، ولو از یک عالم درجه اول باشد. بلکه انحراف از نص تعالیم اسلام است. از انحراف‌هایی است که برای جامعه اسلامی خیلی گران تمام می‌شود و به همین دلیل به خودم حق می‌دهم با صراحت انتقاد کنم، یعنی وظیفه می‌دانم. امیدوارم ما لااقل به این انحراف‌های فکری اسلامی دچار نباشیم و نشویم و اگر در تلاش‌های خودمان به بن بست‌ها، پیچ وخم‌ها، بن‌بست‌های فراوان، پیچ و خم‌های فراوان، برخورد می‌کنیم، هیچ وقت متوسل به استخاره و امثال این‌ها برای گره‌گشایی و بن بست‌گشایی نشویم. بدانیم خدا راه عبور از پیچ و خم‌ها را بر اساس نظام متقن این جهان قرار داده است. به جای توسل به استخاره و امثال این‌ها، در این موارد نیروهایمان را به کار بیندازیم. این نظام بهتر را بشناسیم و بهتر بیابیم که چگونه می‌توان این نظام طبیعت را در راه هدف‌های عالی انسانی استخدام کرد.» (حسینی بهشتی، 1400، ج6: 209-208)

با توجه به مطالب فوق در می‌یابیم که انسان باید تمام تلاش خود را در راستای تعیین تکلیف و انجام وظیفه انجام دهد. از قدرت فکر و نیروی تعقل بهره برده و در صورت نیاز به مشورت روی بیاورد. اگر بعد از همه این‌ها باز هم هنوز متحیر بود و به نتیجه نرسید، می‌تواند استخاره کند. البته در این زمینه نباید وسواس به خرج دهد؛ چون برخی از افراد ممکن است بعد از هرگونه فکر و مشورت همیشه احساس کنند که قلبشان آرام نیست و نیاز به مسکّنی به نام استخاره دارند که این اشتباه است. اگر بر اساس معیارهای عقلانی، حرکت انجام شود و به نتیجه‌ای برسد که از نظر عقلانی، اطمینان‌آور است، همین مقدار کافی است و نباید به وسواس شیطانی اعتنا کرد.

افزون بر موارد فوق، نمونه‌های دیگری از آموزه‌های دینی نیز وجود دارد که ممکن است برخی آن‌ها را تخدیری بدانند ولی شهید بهشتی با تحلیل درست موضوع، قرائتی کاملا فعال از آن ارائه می‌دهد. مانند موضوع دعا (حسینی بهشتی، 1394: 26) و موضوع شفاعت (حسینی بهشتی، 1395: 50-48) که از ذکر تفصیلی آن خودداری می‌کنیم.

جمع‌بندی

با توجه به مطالب بیان شده در این نوشتار، نتیجه می‌گیریم دین اسلام، اهتمام ویژه‌ای به عمل داشته و هرگز، دستوری نمی‌دهد که نتیجه‌اش سستی و تنبلی افراد باشد. قرائت‌هایی که از برخی از آموزه‌های دینی صورت گرفته و نتیجه آن سستی و تنبلی مردم می‌شود، قرائت درستی از این آموزه‌ها نیست و شهید بهشتی به خوبی مفاهیمی مثل تشیع، عزاداری و… را توضیح داده‌اند، به‌گونه‌ای که از جایگاه عمل به هیچ وجه کاسته نمی‌شود.

 

کتاب‌نامه

قرآن کریم

لغت‌نامه دهخدا

حسینی بهشتی، سیدمحمد (1403)، علوم قرآنی، گردآوری محمدمهدی رفیعی، قم: معارف.

حسینی بهشتی، سیدمحمد (1400)، در مکتب قرآن، تهران: روزنه.

حسینی بهشتی، سیدمحمد (1395)، شفاعت، تهران: روزنه.

حسینی بهشتی، سیدمحمد (1394)، شب قدر، تهران: روزنه.

حسینی بهشتی، سیدمحمد (1391)، مبارزه پیروز، تهران: روزنه.

ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356)، کامل الزیارات، نجف: دارالمرتضویه.

تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد (1366)، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، قم: مکتب الاعلام الاسلامی.

کلینی، محمد بن یعقوب (1392)، اصول الکافی، تهران: دارالاسوة للطباعة و النشر.

سبد خرید
ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟

ایجاد حساب کاربری
error: Content is protected !!