✍️ نویسنده:امیرحسین سلیمانیان
🗞️بهشتینگار، شماره پنجاهوپنجم، شهریور ۱۴۰۳
مقدمه
آنچه که پیر مکتب قرآن فرمود: «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است»، نشانی از اهمیت والای نهضت عاشورایی حسین علیهالسلام است؛ نهضتی که سالیان درازی است همچون خاری در چشم مستکبران عالم و نشانی نورانی برای آزادگان جهان خودنمایی میکند و از همینجا است که جنگی تازه آغاز میشود؛ نهضتی که دربرابر مستکبران و استعمارگران عالم تمام قد ایستاده است و بارها در تکاپوی حوادث تاریخ، ثابت کرده است که فراموش ناشدنی و جاودان است، از این رو دشمنان میبایست طوری دیگر نهضت حسین (ع) و یاران حسین (ع) را برای جلوگیری از گسترش فرهنگ آزادگی، فلج کنند و چه راهی بهتر از تحریف؟
شاید بهترین مثال برای تحریف، موریانهای است که خانهای را از درون به مرور زمان ویران میکند؛ و تحریف، دقیقاً این چنین است، رفته رفته ارزشهای واقعی نهضت را تغییر میدهد و اهداف آن را عوض میکند و در انتها پویایی، عدالتجویی و حقخواهی را از آن سلب میکند و چیزی جز یک پوسته توخالی و شکننده از آن نهضت گرانقدر و عزیز باقی نمیگذارد.
بیشک یکی از بهترین واکاویهای مرتبط به نهضت سرور و سالار شهیدان و مورد انتقاد قرار دادن تحریفهای صورت گرفته در آن توسط دکتر بهشتی انجام شده است، از زمانی که تحریف قیام حسین (ع) از سالها قبل، توسط انگلیسیها در زمان رضا خان شروع شد و همچنان ادامه دارد، اندیشمندان بزرگی همچون امام موسی صدر و استاد مطهری، سعی در مبارزه با این تحریفات داشتهاند و در این یادداشت سعی شده است هرچند کوتاه و مختصر به بررسی آرا شهید بزرگوار، دکتر بهشتی درباره تحریفات صورت گرفته درباره قیام عاشورا پرداخته بشود.
1.حسین (ع) و تحریفات کلیسایی
با اینکه نزدیک چهلوسه سال از شهادت دکتر بهشتی گذشته است همچنان در مرور آرا ایشان، چنین احساس میشود که دکتر بهشتی همین امروز این مطالب را بیان کرده است؛ تحریفات کلیسایی را هم میتوان جز همین دسته دانست. هنوز در هیئتها و حسینیهها شاهد ترویج خواسته یا و ناخواسته تفکری هستیم که دکتر بهشتی، سالها قبل درباره آن هشدار داده بود؛ بخشش گناهان و اعمال زشت انسان بهواسطه داشتن حب امام حسین علیهالسلام. دکتر بهشتی، سالها قبل تحریفی را از کلیسا اینگونه بیان میکنند: «که خدا گفت: اين هم كه نشد، ما انسان را آفريديم تا نمونۀ ما در عالَم طبيعت و روى زمين باشد، اكنون اين نمونه به اين صورت از آب درآمد. اگر قرار باشد همۀ انسانهاى منحرفى را كه قرار بود، نمونهاى از ارادۀ الهى، علم الهى، قدرت الهى و كمال الهى در روى زمين باشند را به جهنم ببرم، افتضاح است، اسباب رسوايى است، نقض غرض است. نقشۀ ما به هم خورد. گفت: چه كار كنيم كه اين نقشه از بين نرود و اين انسانهاى نمونه با همين انحرافها جهنمى نشوند؟ مىآيم عزيزترين موجودات پيش خودم يعنى فرزندم عيسى (ع) را و بعد كه كمى بالاتر رفت گفت نه اصلاً خودم در كالبد عيسى [مىروم] (اين مسئلۀ تثليث در عين توحيد است)، در روى زمين، روشى پيش مىگيرم كه يا خود من يا فرزند من (بر حسب اختلاف تعبيرها) در كالبد يك انسان، بهدست انسانها به دار آويخته شود. آنگاه اين به دار آويخته شدن فرزندم، كفارۀ گناهان همۀ انسانها مىشود. اما يك شرط دارد: انسانهايى كه نسبت به اين فرزند من محبت داشته باشند، او را دوست داشته باشند. چطور مىشود همين انسانها فرزند خدا را دار بزنند و اين نوع به دار آويختهشدن، كفارۀ گناهان همۀ انسانها بشود؟ بنابراين، هر انسانى كه فرزند به دار آويختهشدۀ من را از اين به بعد دوست بدارد، از اين راه توانسته است كفارۀ گناهان خودش را قبلاً تأمين كند. پس دوستى عيسى وسيلۀ سعادت مىشود و ديگر شرطى با او نيست.» (حسینی بهشتی، 1400، ج2: 119)
با یک بررسی کلی و مرور هیئتهای مذهبی، میتوان دریافت علناً چنین عقیدهای در میان عزاداران حسینی درحال تروج است؛ خواه یا ناخواه، عزاداران، اینچنین در ذهن خود میانگارند که صرف دوست داشتن اهل بیت، وسیله سعادت بوده و دیگر لازم به نگرانی و خودپایی، جهت حسابرسی و حسابگری پیش از حسابرسی در قیامت نیست!
در پاسخ به این بحث عدهای موضوع شفاعت و شهادت امام حسین علیهالسلام را یک قضا و قدر الهی مطرح میکنند که شهید بهشتی نقد آن را اینگونه بیان میکنند: «امام عليهالسلام طبق قضا و قدر الهى در كربلا شهيد شد، براى اينكه «شَفيعُ المُذْنِبين» يعنى شفيع گنهكاران باشد، شفاعتى كه به محض اينكه انسان در مصيبت امام حسين، سينهاى، زنجيرى و قمهاى بزند، همۀ گناهانش پاك شده است. اين عين همان تعليمى است كه قرنها بر افكار جامعۀ ما حكومت مىكرد. اين انحراف مسيحى در گروه مسلمانها از كدام روزنه وارد شد كه كسى جرئت نكند حرف بزند؟ از روزنۀ يكى از مقدسترين چهرهها در نظر مسلمانها (امام حسين عليهالسلام) تا اگر كسى خواست دم بزند و بگويد اين انحراف است، اين ضد كتاب و ضد اسلام است، اين ضد فلسفۀ شهادت مولا اباعبدالله عليهالسلام است، بر سرش آن بياورند كه در همين سالها بر سرخيلىها در جامعۀ خودمان آوردهاند و مىآورند. يعنى كسى جرئت نكند با اين انحرافها مبارزه كند.» (همان: 120)
واضح و هویدا است که اولاً اگر شخصی حقیقتاً حب و عشق کسی را در دل داشته باشد تمام تلاشش را میکند که خودش، تمایلاتش و اعمالش را به او نزدیک کند و از سوی دیگر نیز سعی میکند از مسائلی که باعث آزرده خاطر شدن او میشود اجتناب کند؛ با این دید، مطمعناً کسی که حب اهل بیت و امام حسین علیهالسلام را در دل دارد، بهواسطه عشق به ایشان از گناه، اجتناب میکند مگر که بگوید گناه، نعوذبالله باب میل امام معصوم است؛ ثانیاً اگر قرار باشد بهواسطه «حب»، وارد بهشت شد اینچنین بهنظر میآید که اعمال، بیمعناست و در نظام فکری فرد، صرفاً علاقهای رو بنایی مدنظر است؛ ثالثاً در باب مسئله شفاعت، بسیار مشخص است که امام معصوم و یا حتی عیسی مسیح (ع) برای شخصی در قیامت شفیع خواهند بود که خودپایی کرده و برایش خوشحالی، ناراحتی و همچنین دلخور شدن این عزیزان مهم بوده است و این حب، واسطه بهتر شدن فرد بوده و سعی کرده در اعمال و رفتار خود بهتر و متعالی عمل کند، قطعاً امام حسین علیهالسلام در قیامت، شفیع فردی که سرتاسر زندگی خود را با معصیت و گناه سپری کرده، نماز را سبک شمرده و سرکشی در برابر خداوند را در پیش گرفته و در برابر ظالم سکوت کرده ولیکن در محرم سینهای زده و اشکی ریخته نخواهد بود.
2.حسین (ع) و شور و شعور حسینی
در مصائب مختلفی که پیش روی جامعه دیده میشود این موضوع به نظر میآید که مکتب امام حسین علیهالسلام در شرایط فعلی، خروجیهای متفاوتی با قبل داشته است! تفاوتیهایی که نمیتوان بهراحتی آنان را نادیده گرفت، در زمانی، خروجی مکتب سیدالشهدا افرادی مبارز بودند که در تمامی ایام حیات خود، همواره سعی در تقابل با ظلم و ناعدالتی داشتهاند، به مسائل سیاسی روز جامعه اهمیت میدادند و خود را در قبال جامعه، مسئول میدانستند، اما در شرایط فعلی، بعضاً دیده میشود این خروجی، دستخوش تغییر شده است و افرادی بیتفاوت نسبت به جامعه و صرفاً عزادار امام حسین علیهالسلام به خروجی این مکتب مبدل شدهاند، جای سوال است که این تفاوت از کجا نشأت گرفته است؟ وقتی مکتب همان مکتب و امام همان امام است، تنها دلیل تفاوت را میتوان در تفاوت فهم و قرائت افراد از مکتب امام حسین علیهالسلام جست.
یکی از محورهای مورد هجوم از طرف مستکبران عالم، امر «شعور» حسینی است؛ در سالیان متمادی سعی شده است که عزاداریهای حسین علیهالسلام صرفاً دارای شوری عاطفی و هیجانی باشد، صرف عزاداری، بدون اندیشیدن به مبانی اصیل و عمل به دستورات و استواری در موضوع تعالیم اسلامی. این مسئله وقتی دردناک است که حتی اصلیترین عمل مسلمانان، علیرغم وجود شور حسینی، بهعلت عدم وجود شعور حسینی نادیده گرفته میشود؛ مصداقش اين است كه شبهاى عاشورا عدۀ زيادى سينه مىزنند و نماز نمىخوانند و خود را در حال تقرب به امام حسين (ع) مىدانند! (حسینی بهشتی، 1400، ج1: 55)
شاید اینگونه انگاشته شود که ما شور حسینی را نفی کرده و با آن مخالف هستیم؛ شهید بهشتی چنین برداشتی را غلط میداند: «شور حسینی و آن هیجان و عاطفه لازم است، اما آن را مکمل شعور حسینی میدانیم و آنها را با هم میخواهیم. گاهی گفته میشود که شما «يا حسين يا حسين» اين مردم را كه از صميم قلب در اين ايام، «حسين حسين» مىگويند، بىارزش مىدانيد؟ مىگويم هرگز، با ارزش است. دروغ مىدانيد؟ هرگز. واقعاً بيشتر كسانى را كه من مىشناسم، در آن ايام با سوز جگر «يا حسين يا حسين» مىگويند. بهراستى «يا حسين» مىگويند. من شكى در اين ندارم. اما مىگويم به اين اكتفا نكنيم. اين را حد نصاب ندانيد، اين را نقدناپذير ندانيم. درست مثل عاطفۀ پاك آن مادرى كه بچهها را لوس و ننر بار مىآورد. عاطفه است، بهراستى هم عاطفه است. اما در حد نصاب نيست! نقدشدنى و زيانبخش است. هيچ منافاتى ندارد كه از صميم قلب، «ياحسين» بگويد اما وقتى به اين صورت تجلى كند حتى زيانبخش هم باشد.» (همان: 206) در اينكه اين «على على» گفتن و «حسين حسين» گفتن از روى عاطفۀ صميمى قلبى است، شكى نيست. در اينكه از اين نظر، مطلب حقش بايد شناخته شود ترديدى نيست. به پيروى از قرآن مىگويم بلى. اما در اين هم شكى نيست كه ولايت على (ع) و اهلبيت پيغمبر، عشق به حسينبنعلى (ع) و شهيدان راه حق ممكن است درست مثل مهرِ آن مادرِ دلسوزِ، بچه را لوس و نُنُر تربيت كند. در اين حالت با همۀ پاكىاش مضر است. يا ممكن است مثل عاطفه و مهر مادر هوشمند روشنبين در آيد، كه در آن موقع است كه هم پاك است، هم مفيد و هم پرارزش. آيا واقعاً همۀ افرادى كه در كشورهاى بودايى پاى مجسمۀ بودا نيايش، گريه، زارى و كرنش مىكنند، عملها و نيايششان مگر از صميم قلب نيست؟ مگر از صميم جانشان ريشه نگرفته است؟ ولى آيا با منطق شناختهشدۀ شما پيروان اسلام، صِرف اينكه اين نيايش از صميم قلب برمىخيزد، كافى است كه بگوييد پس بودايى را هم به راه خود بگذار؟ از بودايى پايينتر را در نظر بگيريد. مگر آنها كه در عصر پيغمبر (ص) پاى بتها به گريه و زارى و نيايش مىنشستند و برمىخاستند، همه دروغ بوده است؟ آيا بيشتر آنها هم از صميم قلب نيايش نمىكردند؟ طلب حاجت نمىكردند؟ آيا به دروغ بت مىپرستيدند؟ اگر آن متوليان بتكده را در نظر بگيريم، آنها همۀ كارهايشان از روى نيرنگ و فريب بود. اما بتپرستان غالباً از روى اخلاص، بت مىپرستيدند. اما صرف خالص و مخلص بودن كافى نيست. صرف اينكه كارى از روى اخلاص انجام شود كافى نيست، بلكه نقادى و ارزشيابى با ضابطههاى اسلام، قرآن، ضابطههايى كه خود پيغمبر، خود مولا اميرالمؤمنين (ع) و خود سالار شهيدان سيّد الشهدا (ع) در اختيار ما قرار دادهاند، بايد صورت بگيرد. با تمام محبت، با تمام دلسوزى، بهسراغ آن گروهى كه از صميم دل عربده مىزنند و «يا حسين يا حسين» مىگويند مىرويم و مىگوييم اى برادر عزيز و اى خواهر باصفا! «حسين حسين» ات را با صميمت بگو اما زمينۀ انسانيت اين كار، آگاهى و كمى هوشيارى است. مبادا حتى «حسين حسين» گفتنت در راه ضد حسين مورد استثمار و بهرهكشى قرار گيرد. ببينيم حسينى كه به عشقش مىگريى و بهراستى مىگريى، به عشقش ضجه مىكنى و بهراستى ضجه مىكنى، به عشقش پول خرج مىكنى و بهراستى خرج مىكنى، (آنهايى كه براى خودنمايى خرج مىكنند، انسان با آنها طرف بشود ارزش ندارد، آنها منافقند. ما فعلاً آنهارا مىگوييم كه در آنها خلوص و صفايى است) بگو اين حسين چرا كربلا آمد؟ و چرا كشته شد؟» (همان: 206-207)
3.حسین (ع) شهیدی در راه خداست نه خود خدا
گلهای قدیمی همچنان در دل دلسوزان، محبان اهل بیت، و اندیشمندان شیعه نسبت به برخی شیعیان وجود دارد؛ غلو درباره اهل بیت (ع)، غلوی که گاهاً حتی اهل بیت (ع) را به خدا تشبیه کرده و برای آنان حق خدایی قائل است و نعوذ باالله علی علیهالسلام و حسین علیهاسلام را خدا میخواند و در حب و علاقه نسبت به خداوند بخل ورزیده و خود را بیشتر محب حسین علیهاسلام و علی علیهالسلام میداند تا محب خداوند یگانه.
«وَ مِنَ اَلنّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اَللّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اَللّهِ»؛ «عدهاى هستند كه كسان ديگرى را در كنار خدا به اندازه خدا دوست دارند.» «وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ»؛ «مسلمانها محبتشان نسبت به خدا از محبتشان نسبت به هر چيز ديگر بيشتر است.» پيغمبر را هم كه دوست مىداريم در پرتو محبت خداست. البته شخص پيغمبر هم دوست داشتنى است، چون پيغمبر يك دنيا عاطفه پدرى و كمال فضيلت است. انسان معمولاً صاحب اينگونه خصلتها را دوست دارد، ولو پيغمبر هم نباشد. اصلاً آن كمالاتى كه در پيغمبر اكرم جمع است او را يك موجود دوست داشتنى مىكند؛ اما به اندازه خدا؟ نه! ما على (ع) را كه دوست داريم به اين دليل است كه على يك پارچه كمال و فضيلت است؛ اما باز در حد خدا؟ نه! محبت خدا بايد حاكم باشد، مسلط باشد، مقدّم باشد بر هر محبت ديگر. لذا حتى مسأله ولايت، به معناى محبت پيغمبر و خاندان پيغمبر، حق ندارد در جامعه مسلمانان راستين و شيعه راستين بهصورتى در آيد كه خدا را كنار بگذارد. يعنى جامعهاى نباشد كه آنقدر كه ابوالفضل و امامحسين و علىاكبر و على، عليه السلام، و پيغمبر و فاطمهزهرا، سلام الله عليها، به چشم مىخورند اصلاً خدا به چشم نخورد. اين انحراف است. اين اصلاً برخلاف خواست اين رهبران عاليقدر قدم برداشتن است. خدا قبل از هر چيز «وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ.» حتى از اين بالاتر، اصلاً مسلمان مىگويد پيغمبر را كه دوست دارم، دو جور دوستى نسبت به او دارم؛ يكى اينكه خودش اصلاً يك موجود دوست داشتنى است، يكى هم چون پيغمبر خداست. (حسینی بهشتی 1380: 181)[1] على را هم چون ولىّ اللّه است دوست دارم. يعنى حتى دوستى آنها را هم وصله مىزند و پيوند مىدهد به دوستى خدا، نه عكس آن. اين دوستيها فرع دوستى خداست. با اينكه، چنانكه عرض كردم، انصاف مطلب اين است كه اگر يك نفر اصلاً به خدا هم معتقد نباشد، ولى پيغمبراكرم را با آن سيماى جذابى كه از نظر روحى و جسمى و ظاهرى و باطنى داشته، امروز، همين حالا، ببيند، مىبيند آدمى است خيلى دوستداشتنى. يعنى با اينكه اصلاً به خدا هم معتقد نيست، خود پيغمبر برايش دوستداشتنى است؛ خود على (ع) برايش دوستداشتنى است؛ خود زهرا، سلام الله عليها، برايش دوستداشتنى است. اينها همه دوستداشتنى هستند. اما يك شيعه راستين، و حتى يك مسلمان راستين، براى اينها يك حساب جديد باز مىكند و مىگويد اين دوستداشتنيهاى شخصى بسيار بجا، امّا درجه دو است. آن دوستى كه نسبت به اينها درجه اول است اين است كه من زهرا، سلام اللّه عليها، را دوست دارم چون خدا او را دوست دارد. لذا توصيهاى هم كه پيغمبر اسلام (ص) نسبت به اين دخت يگانهاش فرمود همينطور بود. «خدا زهرا را دوست دارد، هر كس زهرا را دوست داشته باشد، خدا او را دوست دارد و هر كس زهرا را دشمن داشته باشد خدا او را دشمن دارد.» يعنى اصلاً همان را هم مىآيد از جنبه شخصى خارج مىكند و پيوندش مىدهد با محبت خدا. محبت حاكم در جامعه تكامل يافته چيست؟ محبت خدا. همه موجوداتِ ديگر را نيز بر محور اين محبت و در پرتو اين محبت دوست خواهيم داشت. ملاحظه مىكنيد كه به اين صورت خشم انسان هم مىشود خشمى كه از حالت شخصى در مىآيد و در استخدام هدف قرار مىگيرد. (حسینی بهشتی، 1380: 182)
جمعبندی
قیام امام حسین علیهالسلام برای ایستادگی و مبارزه با ظلم، ستم و همچنین زنده نگهداشتن دین مبین اسلام و سنت پیامبر اکرم (ص) بوده است، قیامی که منجر به آگاهی مردم و افزایش فهم آنان نسبت به ظلم یزید زمان خود شد و در حال حاضر نیز میبایست چنین برداشتی از قیام امام حسین (ع) داشت، نه برداشتی چون مسیحیت که حسین (ع) را، این آزاده مرد تاریخ را کشتهای و قربانی برای خدا بدانیم که کفاره تمامی گناهان ماست و قرار است شفیع آخرت ما با هر عمل و رفتاری باشد؛ از سوی دیگر حسین علیهاسلام یارانی میخواهد که او را در مبارزه با ظلم یاری کنند و یگانه پرستان حقیقی باشند، کسانی که سرود یکتاپرستی را بجای آوردهاند؛ نه کسانی که فقط به گریه و زاری نشستهاند و حتی قصدی برای درک نهضت عاشورایی حسین (ع) ندارند و در آخر، واضح و مسلم است که مسلمان شیعهای که پیرو علی (ع) و حسین (ع) است مجنون خدای خویش است و در قلبش اجازه نمیدهد جز خدا کسی یا چیزی خدایی کند.
کتابنامه
قرآن کریم
بهشتی، سیدمحمد (1400)، در مکتب قرآن، تهران: روزنه.
بهشتی، سیدمحمد (1380)، نقش آزادی در تربیت کودکان، تهران: بقعه.
[1] بهشتی سید محمد. 1380. نقش آزادی در تربيت کودکان. تهران – ایران: بقعه.